آسپاس.مهرداد مرادی Mehrdad Moradi aspas
Pesar_asheghe1roya aspas مهرداد مرادی 1/7/1367
فضای دیروز مدرسه چقدر زیبا بود نگاه همه بچه ها به سقف مینا بود آموزگاری که به همه یک مشق می گفت و مثل تغذیه ای شیرین شبیه تینا بود *** آموزگار جدید ما کمی بد خلق مدیر را دکور کرده و فکر دنیا بود یک هفته ای که هشت روز گذشت و مشق ما حرف اول و آخر الفبا بود *** چیزی شبیه زاد نوشت بین آن دوتا و پشت پنجره ما را خیال فردا بود نگاه او عجیب شبیه ناظم ها نگاه ما به او فقط تمنا بود *** این هشته هم گذشت و شنبه فردا فرا رسید و پای برگه فقط مهر حاشا بود دوباره در ته کلاس هم همه ای که عمر مدرسه ما چقدر کوتاه بود حسين سخنور گزارش سخنراني سيدمحمد خاتمي در جلسات تبيين اصلاحات سيدمحمد خاتمي رئيس جمهور سابق ايران که از مرداد 76 تا مرداد 84 قدرت اجرايي ايران را در دست داشت، به فاصله 50 روز (هر دو هفته يک بار) به تبيين اصلاحات مورد نظر خود پرداخت. خاتمي در اين سلسله جلسات نظر جريان متبوعش را درباره مفاهيمي چون اسلام، دموکراسي، قانون اساسي، ولايت فقيه و پيشرفت بازگفت. آنچه در پي مي آيد متن کامل سخنان سيدمحمد خاتمي در اين سه جلسه است که توسط دفتر باران منتشر شده است. آن دوران که با انتخابات مجلس ششم تکميل شد اصطلاحات سياسي جديد و فرهنگ نو و تازه يي که بيشتر بر توسعه سياسي مبتني بود در جامعه رواج پيدا کرد و نهادينه شدن دموکراسي در کشور هدف اصلي آن بود. در آغاز دوم خرداد اصطلاح اصلاحات رواج نداشت. آقاي خاتمي خود بارها بر اين نکته تاکيد کرده است که اين اصطلاح از آغاز دوم خرداد مطرح نبود. شرايط انتخاب آقاي خاتمي آنقدر سريع و غيرمترقبه بود که فرصتي براي تهيه مانيفستي قبل از پيروزي انتخابات وجود نداشت. باور سياسيون و باور خود آقاي خاتمي بر اين بود که در بهترين شکل، انتخابات به دور دوم منجر مي شود و رقيب وي که حمايت همه جانبه رسمي را داشت بر کرسي رياست جمهوري تکيه خواهد داد و فرصتي براي آقاي خاتمي و هوادارانش به وجود خواهد آمد که بتوانند منشور رفتار آينده سياسي خود را تنظيم کنند. اما نياز جامعه سريع تر از اين پيش بيني ها بود. بدنه اصلي سياسي حمايت کنندگان آقاي خاتمي در انتخابات دوم خرداد از طيف هاي مختلفي بودند. جمع موثري از آنان جريان چپ خط امامي بودند که در دوران امام خميني مسوولان و مديران و فعالان عرصه سياسي بودند که بعد از ارتحال ايشان در انزواي سياسي نسبي قرار گرفته بودند. اينها عمدتاً با شعارهاي دين محوري پررنگ وارد عرصه تبليغات شدند. گروه مهم ديگر روشنفکراني بودند که به دنبال تحقق جامعه مدني و نهادينه کردن دموکراسي سازگار بودند که عمده آنان طرفدار دموکراسي سازگار با دين بودند. معلمان، دانشجويان و روحانيون نوانديش هم پيام رسانان اين تغيير به درون جامعه شدند. کيوان مهرگان دکتر جميله کديور دکتر هادي خانيکي دکتر هادي خانيکي، يکي از مشاوران نزديک آقاي خاتمي است. اين را مي توان از فهرست بلندبالاي نامه ها و بيانيه هايي که به قلم خانيکي نوشته شده و به امضاي خاتمي رسيده است، فهميد. دکتر هادي خانيکي يکي از شارحان مناسب مباني فکري و اصلاحي خاتمي است. به سراغ او رفتيم تا ناگفته ها و ناشنيده هاي اصلاحات خاتمي را از زبان او بشنويم.
صید افتاده بخونم بی تو طوفان زده دشت جنونم تو چسان می گذری غافل از اندوه درونم؟ بی من از کوچه گذر کردی و رفتی بی من از شهر سفر کردی و رفتی قطره ای اشک درخشید بچشمان سیاهم تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم تو ندیدی نگهت هیچ نیفتاد براهی که گذشتی چون در خانه ببستم، دگر از پای نشستم گوئیا زلزله آمد،گوئیا خانه فرو ریخت سر من بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدائی بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی تو همه بود و نبودی تو همه شعر و سرودی چه گریزی زبر من؟ که زکویت نگریزم گر بمیرم زغم دل بتو هرگز نستیزم من و یک لحظه جدائی؟ نتوانم نتوانم بی تو من زنده نمانم دو تا کفتر
یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم
من صبورم اما ...
چقدر با همهء عاشقیم محزونم !
و به یاد همهء خاطره های گل سرخ
مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم
من صبورم اما ...
بی دلیل از قفس کهنهء شب می ترسم
بی دلیل از همهء تیرگی تلخ غروب
و چراغی که تو را , از شب متروک دلم دور کند ... می ترسم.
من صبورم اما ... اه این بغض گران صبر نمی داند چیست !!!
قول رايجي است که مي گويند بسياري از ما در هر انتخابي تنها مي دانيم که چه نمي خواهيم ولي در چه مي خواهيم چندان مصمم و منسجم نيستيم و هر چقدر تلاش و برنامه داريم براي رفع نخواستن هايمان، در تبيين خواسته هايمان سست هستيم و بلاتکليف. همين موضوع نيز مورد توجه عده يي است که مشروطه و ساير جنبش هاي اخير ايران را ناکام مي دانند (البته نگارنده نمي تواند به راحتي به اين حکم تن دهد). اين عده بر اين باورند که نامشخص بودن مطالبات مردم در مشروطه از مهم ترين دلايل ناکامي مشروطه است. اين حکم درست است يا نادرست، مجالي ديگر مي طلبد اما اجمالاً مي توان پذيرفت اگر اهداف مشروطه و ساير جنبش هاي صد سال اخير فرصت تحقق کامل نيافت، بخشي از آن بازمي گردد به همين نکته که توافق همگاني در نخواستن بود و آشفتگي در خواستن. لذا از اين تجارب و خاطرات تلخ تاريخي مي آموزيم که ابتدا و پيش از آنکه بگوييم چه نمي خواهيم، مشخص کرده باشيم که چه مي خواهيم. با حفظ و رعايت اين نکته مي پردازيم به انتخابات پيش رو، که علي القاعده قرار است در آن بالاترين مقام اجرايي کشور انتخاب شود. اما پيش از ورود مستقيم به اين بحث ملاحظه ديگري را مطرح مي کنم تا اصل ديگري را رعايت کرده باشم و آن اينکه اول بگو چي، بعداً بگو چه کسي. براي اين کار نيز لازم است تفکيکي را قائل شوم تا خشت اول را کج نگذارم که در انتها بنايي ناموزون نسازم. سه گانه مورد نظر نگارنده در اين نوشتار عبارت است از توسعه و مدرنيزاسيون، اصلاحات و خاتمي. طبيعي است تفکيک يادشده با انگيزه روشن تر شدن بحث در ادامه و تساهل روند اين يادداشت صورت مي گيرد و الزاماً اين سه مستقل از يکديگر نيستند. ضمن آنکه تفکيک مطرح شده ما را در چه چيزي خواستن کمک خواهد کرد. لذا بر حسب تفکيک خاتمي، توسعه و مدرنيزاسيون و اصلاحات، مي توان سوالي اساسي را طرح کرد و پرسيد کدام يک مهم ترند؟ شايد مخاطب سوال هر که باشد، بپرسد چه نفعي است در پاسخگويي. جواب اين پرسش قرار است به چه کار آيد و نتيجه آن به کجا برمي خورد. در اينجاست که بايد منظور خود را از سوال و مولفه هاي آن بيشتر روشن سازم تا از برآيند توضيحاتي که در پي مي آيد، پاسخ سوالات اخير هم روشن شود.
توسعه و نوسازي
کمي پيگيري در نظريات مختلف توسعه، هر محققي را با انبوهي از نظرات متعدد و بعضاً متناقض روبه رو مي کند. همان طور که در فوق آمد، مراد از توسعه در اين نوشتار، بيشتر به نوسازي و مدرنيزاسيون دلالت دارد. روش ها و راه هاي متفاوتي تا به امروز پيشنهاد شده اند تا بتوان به اين نوع از توسعه نائل شد. برخي از نظريات توسعه مبني بر نوعي رابطه اصلاحات سياسي و مشارکت مردم با توسعه است و در مقابل نظرياتي است که به توسعه آمرانه و اصلاحات از بالا اعتقاد دارد. نظريه اول در گرو دموکراسي با نرخ بالاست که به طور شاخص مي گويد توسعه پايدار و اقتصاد خوب بدون دموکراسي واقعي امکان پذير نيست (آمارتيا سن، توسعه به مثابه آزادي) اما در مقابل افرادي چون حسين بشيريه معتقدند ايران همچون کشورهايي مثل شوروي ، آلمان ، ژاپن و اسپانيااز راه «اصلاحات از بالا» و توسعه آمرانه مي تواند وارد جهان نو شود؛ کشورهايي که با پشت سر گذاشتن تجربه توتاليتاريسم پا به دنياي مدرن گذاشتند. گرچه برخي از منتقدان در اين مدل از اصلاحات ترديدهايي جدي وارد کرده اند اما تجربه عملي توسعه آمرانه در کشورهايي که ساختارهاي سنتي دارند، نشان داده است که اين نوع از توسعه را نمي توان يکسر باطل و در حال حاضر بي نتيجه توصيف کرد. تجربه خاندان قاجار در ايران، خاندان رمانف در روسيه، سلسله منچو در چين، حکام توکوگاوا و خاندان ميجي در ژاپن، و سلاطين عثماني، خاطره نمونه هاي کم وبيش موفقي از توسعه آمرانه را يادآوري مي کند.
حال اگر در پاسخ به سوال فوق الذکر، به اولويت نوسازي و توسعه راي دهيم، و از سويي ديگر اگر به مدل دوم توسعه (توسعه آمرانه) وفادار باشيم، مجري اين مدل بايد از يک سري شرايط برخوردار باشد، که مهم ترين آن داشتن فکر و دغدغه توسعه يي و حتي مهم تر از اين داشتن پيوستگي مناسب با حاکميت است يعني اگر قرار است نوسازي اولويت يابد، بايد به تبع آن به دنبال مجري بود تا نسبتش با کل ساختار حکومت، نسبتي مناسب و کاملاً مسالمت آميز باشد تا در ادامه مسير اصطکاکي پيش نيايد. با اين توضيح به راحتي مي توان دريافت براي اجراي اين نوع برنامه ها، نبايد در اردوگاه اصلاح طلبان، دنبال مجري آن گشت بلکه بايد از بين يکي از گزينه هاي اصولگرا که واجد دو شرط ذکر شده (داشتن فکر توسعه يي و پيوستگي با حاکميت) هستند، يکي را انتخاب کرد.
اصلاحات
با توجه به آنچه در بخش نخست آمد، منظور از اصلاحات در اين بخش همان معناي رايج آن در جامعه ايران است که بيشتر اصلاحات سياسي را مطمح نظر دارد. دولت اصلاحات يا مجلس اصلاحات هم ذيل اين معنا قرار مي گيرند يعني دولت و مجلسي که بيشتر سعي در اصلاحات سياسي در جامعه دارند. در اينجا صحبت از تقدم و تاخر اصلاحات سياسي و اصلاحات اقتصادي نيست چرا که براي مشخص شدن اين ترتيب، بايد وارد دنياي ديگري شويم که اين نوشتار عهده دار تعيين اين ترتيب نيست و صرفاً مي پردازيم به اينکه اگر به هر دليلي و با هر توجيهي، هدف، اصلاحات سياسي قلمداد شود، چه راهي را بايد پيمود تا به اين مقصود رسيد.
طبيعي است اصلاحات سياسي نمي تواند توسط مجرياني صورت پذيرد که راضي به شرايط سياسي فعلي هستند و مخالفت چنداني با اوضاع و احوال سياسي کشور ندارند. اساساً در اين صورت صحبت از اصلاحات سياسي و همچنين توقع از آنان جهت اعمال اصلاحات سياسي، وجهي ندارد. نمي توان از کسي که شرايط سياسي جامعه را پيشاپيش اصلاح شده فرض مي کند، باز هم انتظار اصلاحات داشت. از اين منظر و با اين رويکرد به اصلاحات (اصلاحات سياسي) دست ياري به اصولگرايان دراز کردن، توفيقي به همراه ندارد و کاري از پيش نمي برد. بنابراين جهت رسيدن به اين مطلوب بايد طالب آن را پيدا کرد؛ طالبي که اثبات برادري کرده و شهرتي نيکو دارد. ناگفته پيداست بزرگان اصلاح طلب بهترين مجري اصلاحات سياسي هستند. قصد ورود به منازعات و کشاکش هاي درون گروهي در جبهه اصلاحات را ندارم و شکي هم نيست که در اين جبهه چهره هاي مطرحي وجود دارند که مي توانند اين مهم را برآورده کنند اما سيدمحمد خاتمي در اين ميان، وزن و جايگاه ويژه يي دارد. البته پيشاپيش مي دانم چه در بين اصلاح طلبان و چه در بين اصولگرايان، صاحب نظراني هستند که اين راي را برنمي تابند و اصلاح طلبان ديگري را مطرح مي کنند که از نظر آنان فرد موردنظر- هر که باشد- بر خاتمي برتري دارد. طبيعي است هر فرد و گروهي مي تواند بر اساس نظرات و اجتهادات خود عمل کند و حرجي هم نيست که اصلاح طلبان به گزينه يي غير از خاتمي فکر و راهي ديگر انتخاب کنند. براي آنها نيز مي توان آرزوي موفقيت داشت، اما بعيد است اين گروه هم بتوانند منکر جايگاه خاتمي چه در سطح داخلي و چه در سطح بين المللي شوند که از نمونه هاي بارز آن مي توان به همايش اخير دين در دنياي معاصر اشاره کرد که جمعي از معتبرترين چهره هاي سياسي و فرهنگي جهان، به اعتبار خاتمي و موسسه گفت وگوي تمدن ها به ايران آمده و در همايش مذکور شرکت کرده بودند. در سطح داخلي نيز چه خوب و چه بد (البته از نظر نگارنده بد) در ميان اصلاح طلبان، خاتمي از شهرتي نسبي برخوردار است و براي توده مردم هم رجلي شناخته شده محسوب مي شود.
کار که به اينجا کشيد، ذکر يک نکته را بيش از پيش ضروري مي دانم و آن اينکه اگر از امتيازات خاتمي صحبت مي شود، اولاً نبايد در آن اغراق کرد ثانياً نبايد به معناي نفي ساير بزرگان اصلاح طلب تلقي شود و خاتمي را خاتم اصلاح طلبان معرفي کرد. کماکان بايد به گزينه هاي ديگري هم انديشيد و نبايد عرصه را براي ساير اصلاح طلبان تنگ کرد. اما با توجه به شرايط و مقتضيات فعلي جامعه و آنچه مطرح شد، به نظر مي رسد خاتمي يکي از جدي ترين گزينه اصلاح طلبان براي رقابت با نامزد اصولگرايان، خصوصاً احمدي نژاد است. بالاخره بازي در عرصه سياست با ابزارهاي ممکن مي تواند ادامه يابد و ممکن ترين گزينه براي اجراي اصلاحات سياسي در مقام رئيس جمهور، خاتمي است. در اين نگاه خاتمي بماهو خاتمي، غير از منش والاي شخصي ايشان، ارزش ديگري ندارد. او زماني ارزشمند خواهد بود که بتواند مجري برنامه هاي اصلاح طلبانه باشد. در اين نگاه خاتمي يک ابزار است ولاغير. به عبارتي خاتمي طريقيت دارد نه موضوعيت. از اين منظر آمدن خاتمي به عرصه انتخابات جهت پيشبرد پروسه اصلاحات سياسي ضرورت دارد. در اين صورت ترس از راي نياوردن خاتمي هم نمي تواند دليل يا بهانه يي باشد براي نيامدن وي زيرا همان طور که مطرح شد، در اين نگاه ديگر خاتمي مهم نيست آنچه مهم است به راه افتادن چرخ هاي اصلاح طلبي است که با موتور محرکه خاتمي مي توان بيشترين توان را به چرخ ها منتقل کرد.
خاتمي
شخصيت خاتمي و ارزش هاي فردي وي در کنار مجموعه رفتارها، تفکرات و خلقياتش موجب شده است عده يي شيفته شخصيت وي شوند تا جايي که به هيچ نحو حاضر نيستند خاتمي را مغلوب ببينند. در اينجا خود خاتمي مهم است و برخلاف آنچه در بخش پيش آمد، خاتمي براي آنها طريقيت ندارد بلکه موضوعيت دارد. در اينجا نيز همچون دو بخش گذشته قصد داوري و ارزشگذاري ندارم اما بديهي است از اين منظر ديگر نمي توان با قطعيت از حضور خاتمي در عرصه انتخابات صحبت کرد زيرا اگر درصدي هم احتمال راي نياوردن وي و ناکامي اش در انتخابات مطرح باشد، خاتمي نمي تواند خاتمي سابق بر انتخابات باشد، با همان شأن و جايگاه. با اين توضيح روشن مي شود که چرا نخست خاتمي را از اصلاحات تفکيک کردم. با اين تفکيک طرفداران خاتمي بايد بگويند طرفدار اصلاحات هستند يا طرفدار خاتمي پسر روح الله زيرا درخواست (يا توصيه) شرکت خاتمي در عرصه انتخابات در هر حالت جوابي متفاوت يا بهتر بگويم متضاد دارد. اگر از خيل طرفداران خاتمي باشيم، نه تنها نبايد او را به قبول نامزدي در انتخابات تشويق و ترغيب کرد که حتي اگر خاتمي، خود نيز چنين خيالي در سر داشت، بايد مجدانه و مصرانه از او خواست نيايد و از خير کانديداتوري بگذرد زيرا هر چه باشد، حريف قدرتمند است و عزم خود را جزم کرده است که پيروز نهايي اين عرصه باشد و بازي با چنين حريفي نتيجه نامعلوم يا شايد ناخوشايندي داشته باشد که عقل سليم به اين گروه از طرفداران حکم مي کند که خاتمي را وارد بازي نکنيد که اين بازي سرشکستنک دارد و اگر چنين شود بايد فرياد واي خاتمي سر دهند و مابقي عمر سياسي شان، در حسرت خاتمي پيش از دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري مي گذرد. با اين توضيح، طرفداران خاتمي بايد سراغ گزينه يي غير از خاتمي بروند.
اما به عکس، اگر طرفدار اصلاحات باشيم، بازي را جسورانه تر ادامه مي دهيم و از شکست خاتمي هم هراسي نخواهيم داشت (اگرچه قطعاً و قطعاً ناراحت مي شويم) زيرا چاره ديگري نداريم. البته چاره ديگري نداريم، به معناي اصلاح طلب ديگري نداريم، نيست. صرفاً بدان معناست که با تنها بازيگري که مي توان وارد گود انتخابات شد، آمده ايم؛ بازيگري که هم در تيم اصلاحات بازي مي کند و هم احتمال پيروزي اش از ديگر گزينه ها، جدي تر است. در اين شرايط طرفداران اصلاحات، خاتمي را از اين حيث که نامزد جريان اصلاح طلبي است، با جسارت و شهامت روانه بازي با قدرت رقيب مي کنند؛ حال اگر پيروز شد که فنعم المطلوب، و اگر نشد هم ابتدا خاتمي مي ميرد و بعد اصلاحات به کما مي رود که در اين صورت بايد منتظر طبيب حاذقي ماند تا اصلاحات را از اغما نجات دهد و آن را مداوا سازد تا در دوره هاي بعد چه شود و چه افتد. اما اين نيز فراموش نشود که اگر اساساً خاتمي نيايد، باز حال و روز اصلاحات، بهتر از آن که بيايد و ناکام بماند، نخواهد بود. در اين حالت گرچه خاتمي زنده مي ماند اما باز اصلاحات به کما مي رود چرا که حريف پيروز و مغرور از غلبه بر اصلاحات، کمر به قتل اصلاحات مي بندد. هرچند در اين نوع حيات خاتمي هم اشکالات و سوالاتي وارد است و آن اينکه گروه ها، احزاب و جرياناتي که احتمال شکست خاتمي در انتخابات را دليلي مي دانند جهت نيامدن وي، بايد پاسخ دهند خاتمي را براي چه کاري ذخيره کرده اند؟ آن روز مبادا کي است؟ آيا همين ملاحظات از خاتمي، يک ميرحسين ديگر نمي سازد؟
يک نتيجه گيري بي ربط
تمام اين مباحث به قوت خود باقي اما يک بيت از شيخ اجل سعدي هم در پايان زاويه ديگري از بحث را مي گشايد که تشريح و تفصيل آن باشد براي وقتي ديگر. مصرع اول اين بيت را به طرفداران خاتمي تقديم مي کنيم و مصرع دوم آن را به خود خاتمي؛
جز به خردمند مفرما عمل
گرچه عمل کار خردمند نيست
---
جلسه نخست (17 آبان 1387 )
نخستين نشست ويژه تبيين مباني اصلاحات در محل دايره المعارف اسلامي و با حضور رئيس و اعضاي بنياد باران، فعالان سياسي، جمعي از روحانيون، استادان، محققان، روشنفکران، هنرمندان و روزنامه نگاران برگزار شد.
به گزارش روابط عمومي بنياد باران حجت الاسلام والمسلمين سيدمحمد خاتمي در نخستين جلسه از سه جلسه تبيين مباني اصلاحات در بنياد باران، طي سخناني گفت؛ از رويکردهاي مهم اصلاح طلبي، احترام به گشادگي در فضاي بحث و گفت وگو و آزادي در ابراز نظر و انديشه ورزي و هزينه ندادن براي آن است. وي با يادآوري اين نکته که اصلاحات در دو دوره از انتخابات رياست جمهوري به راي مردم گذاشته شد و مورد استقبال قرار گرفت، گفت؛ فعاليت هاي بسياري بر اساس اصول اصلاحات در دو دوره با موفقيت صورت گرفت و هدف از تبيين اصول اصلاحات در حال حاضر انسجام بيشتر نيروهاي اصلاح طلب و راهنماي عمل در شرايط جديد کشور است. سيدمحمد خاتمي با تاکيد بر لزوم پرهيز از تئوري پردازي گفت در اين نشست ها تلاش خواهد کرد اصلاحات را به نحوي بتواند مطرح کند که مبناي عمل، موضع گيري، سياستگذاري و برنامه ريزي در آينده قرار گيرد. وي در بخش ديگري از سخنان خود تاکيد کرد؛ اگر يک حرکت با ريشه هاي تاريخي و اجتماعي از حيث هدف و مضمون به بخش خودآگاه وجدان جامعه آمد، آن حرکت آسيب ناپذيرتر خواهد بود و مورد حمايت و پاسداري خود مردم قرار مي گيرد و برنامه ها و سياست هايي که از اين حرکت برمي خيزد، داراي پشتوانه محکم تر مي شود و معتقدم اگر چنين کار تاريخي صورت گيرد، جامعه به مرحله يي مي رسد که به جاي آنکه نيازي به قهرمان داشته باشد، خود قهرمان عرصه سرنوشت مي شود. رئيس بنياد باران همچنين ضمن تاکيد بر اينکه اصلاحات داراي رسالت است، به بيان موارد رسالت هاي نظري و عملي آن پرداخت. وي همچنين استبداد، استعمار و عقب افتادگي را از مشکلات بزرگ جامعه دانست که آزاديخواهي، استقلال و پيشرفت و عدالت خواهي در همه مراحل را خواسته هاي متناظر با دردها و مشکلات جامعه خواند.
سيدمحمد خاتمي در ادامه با تاکيد بر اهميت عنصر دين در جامعه تصريح کرد؛ اصلاحاتي که ما بدان معتقديم اين است که تحقق مردمسالاري، جامعه مدني، پيشرفت و توسعه فقط و فقط از طريق دين امکان پذير است. در جوامعي مانند ما به خصوص با داشتن دين بزرگي مانند اسلام که البته در آن هم کساني با بينش هاي غلط وجود دارند، آزادي، استقلال و پيشرفت اگر همسو با حرکت خواست ديني جامعه باشد، موفق مي شود.
وي در بخش پاياني سخنان خود با اشاره به دوري اخلاق از سياست در جهان امروز گفت؛ در اصلاحات مورد نظر ما، هم به لحاظ ماهيت و هم از نظر پايبندي به موازين ديني که اخلاق از مهم ترين آنهاست و هم با توجه به هويت فرهنگي ملت ايران که جنبه اخلاقي دارد، در اصلاحات يک محور اصلي اخلاق است و معتقدم جامعه مدني، مردمسالاري، توسعه و عوامل ديگر که از اهداف اصلاحات است، در متن جامعه اخلاقي معناي ويژه خود را پيدا مي کند.
حجت الاسلام والمسلمين سيدمحمد خاتمي با اشاره به آياتي که در آغاز مراسم تلاوت شد، گفت؛ «ما اعتقاد داريم حرکتي که افتخار وابستگي و پيوستگي به آن را داريم، در ادامه حرکت پيامبران بزرگ الهي حضرت موسي(ع)، حضرت عيسي(ع) و حضرت محمد مصطفي(ص) است. اما خيال همه را راحت کنم که اصلاحات نه عصايي دارد که تبديل به اژدها شود و نه يد بيضايي. بنابراين آناني که از اصلاحات اژدها مي سازند اشتباه مي کنند و اصلاحات را بزرگ تر از آنچه هست معرفي مي کنند. شما هم نترسيد، آنچنان که دوستان حضرت موسي(ع) ترسيدند که اژدهايي در کار است و پس رفتند، نه، شما به جلو بياييد. وي افزود؛ اما يک اژدهاي بسيار بزرگي وجود دارد و آن بيداري و رشد جامعه است که هر سحري را باطل خواهد کرد.
اصلاحات ما مبتني بر درک خواست جامعه و متناسب با شرايط تاريخي امروز ايران است
خاتمي با بيان اينکه درباره اصلاحات خيلي صحبت شده است و شايد بيشتر از همه خود من صحبت کرده ام و البته کمتر به طور کلاسيک آن را تعريف کرده ام، گفت؛ از مجموعه مطالبي که گفته ام مي توان قرائتي از اصلاحات را مطرح کرد که زياد هم درباره آن سخن گفته ام، هم به صورت کلي و هم به صورت موردي. رئيس دولت اصلاحات ادامه داد؛ در کنار اين بحث ها ديگران هم بحث هاي متنوع و حتي متفاوتي کرده اند، به طوري که احياناً نوعي آشفتگي در معنا و مفهوم اصلاحات در جامعه ما و به خصوص ميان خواص ما وجود دارد و نوعي ابهام براي جامعه يي که معتقدم از عمق وجود اصلاحات را درک مي کنند، وجود دارد. سيدمحمد خاتمي اظهار داشت؛ ما مفتخريم که اصلاحات ما مبتني بر درک نياز و خواست جامعه و متناسب با شرايط تاريخي امروز ايران است و درباره اصلاحات حتي علاوه بر بحث هاي تحليلي فکر مي کنم به مناسبت هاي مختلف، طرح ها و برنامه ها عرضه شده است که هم مبتني بر مباني اصلاحات بوده و هم به نحوي از انحا توضيح دهنده آنها بوده است.
از رويکردهاي اصلاح طلبي، احترام به آزادي در نظر، انديشه ورزي و ابراز نظر و هزينه ندادن براي آن است
رئيس بنياد باران با اشاره به محتواي سخنان خود در اين جلسه توضيح داد؛ آنچه امروز مطرح مي کنيم، در واقع مطلب ناگفته يي نيست، بلکه مدون شده مطالبي است که به نحوي گفته شده و حتي براساس آن عمل شده است. به عبارت ديگر در اينجا علاقه منديم يک سلسله اصول به عنوان «اصول موضوعه» در مورد اصلاحات بحث قرار گيرد که بتواند مبناي عمل، حرکت، موضع گيري و حتي سياستگذاري و برنامه ريزي باشد و از بحث هاي صرفاً تئوريک کمي فاصله بگيريم.
خاتمي تاکيد کرد؛ ناگفته نماند که اين اصول داراي پشتوانه هاي فکري و نظري هم هست که کم وبيش مطرح شده است، گرچه احتياج به طرح مفصل تري دارد. ولي من در اينجا به هيچ وجه قصد طرح مباحث تئوريک را ندارم زيرا مباحث تئوريک خيلي ساده و زود به نتايج توافق آميز نمي رسد گرچه در جاي خود بسيار مهم است. خاتمي با اشاره به اينکه در مقابل هر نظر ممکن است نظر ديگري باشد و به خصوص در موضوعات اجتماعي و انساني اين پيچيدگي و ابهام، به اين دليل که ابعاد مختلف دارد، بيشتر است، گفت؛ همچنان که مي دانيد، بسياري از مباحث تئوريک از صدر پيدايش تفکر در عالم مطرح بوده و هست. در دوران جديد هم خيلي مباحث تئوريک وجود دارد که بحث هاي دراز دامن و نظرات مختلف پيرامون آنها هست. من در اينجا به هيچ عنوان قصد مطرح کردن مباحث نظري را ندارم و به عنوان صاحب نظري که اعتقادات و نظراتي در اين زمينه دارد، بحث نمي کنم، گرچه براي خودم نظراتي دارم. وي افزود؛ در اينجا مقصود بيشتر طرح اصول موضوعه است، زيرا ما در مرحله عمل اجتماعي و تاريخي هستيم و بيشتر مي خواهم هيچ با کمک يکديگر مطالبي که گفته شده و براساس آن عمل شده، موازين و اصولي را که پيدا هم شده، به صورت سنجيده و مدون بيان کنيم. سيدمحمد خاتمي در پاسخ به اين پرسش که چگونه بعد از 11 سال مسائل اصلاحات مطرح مي شود، تاکيد کرد؛ اين گونه نيست، اصلاحات مطرح شده، به راي گذاشته شده، بر اساس آن عمل شده است و توفيق ها و ناکامي هايي داشته است و ما دلمان مي خواهد آنچه در اين مدت در جامعه مطرح شده، به عنوان «راهنماي حرکت و عمل به صورت دقيق تر» مطرح کنيم. وي افزود؛ ديگران هم مطالبي دارند و اگر صادق باشند که در جاي خود محترم است، اما دست کم من اعلام مي کنم مسوول مطالب ديگران نيستم، چرا که در اين زمان و مدت ها خيلي مطالب گفته شده که احياناً صددرصد يا نزديک، با آنچه مراد ماست بوده است يا مطالب متفاوتي مطرح شده است، با تذکر اين نکته که باب بحث هاي نظري و تحليل هاي تئوريک، باز است و از همين جا وارد يکي از اصول مهم اصلاح طلبي مي شوم.
رئيس جمهوري سابق کشورمان در بيان اصل اول اصلاح طلبي اظهار کرد؛ از رويکردهاي مهم اصلاح طلبي، احترام به همين گشادگي در عالم بحث و گفت وگو، آزادي در نظر، انديشه ورزي و ابراز نظر و هزينه ندادن براي آن است. وي ادامه داد؛ اگر بخواهيد يکي از اصول مهم اصلاح طلبي از نظر ما را بدانيد، همين«احترام به باز بودن فضاي بحث و نظر و بي هزينه بودن اظهارنظر کردن و آزادي بيان و فکر» است، ولو اينکه با آن فکر مخالف باشيم، بلکه از محوري ترين اصول ما تشويق اين فضاي باز و گشاده است.
اصلاحات مناسب ترين راه برون رفت جامعه ما از بحراني است که سده هاي متمادي به آن دچار بوده ايم
خاتمي خاطرنشان کرد؛ اما به هر حال ما مطالبي داريم، ديگران هم مطالبي دارند. آنچه را در عمل به عنوان اصلاح طلبي آمده است سعي مي کنم در اينجا بگويم و شايد در اينجا برخي مرزها هم مشخص شود که بايد اين گونه باشد تا از ابهام نجات پيدا کنيم.
اين انديشمند معاصر تصريح کرد؛ معتقدم، آنچه را که بيان شده و مردم هم به تفصيل يا اجمالاً از آن آگاه بوده اند و با فطرت خود پسنديده اند و به آن راي داده اند و به اصلاحات مشهور شده است، مناسب ترين راه برون رفت جامعه ما از بحراني است که سده هاي متمادي به آن دچار بوده ايم.
خاتمي در ادامه سخنان خود گفت؛ بحث من خيلي فراتر از آن است که در اين لحظه و مرحله بگويم راهکارها چيست. نگاه من اين گونه بوده که جامعه ما به علل تاريخي که بحث هاي تاريخي و تحليلي درباره آن نمي خواهم انجام دهم، دچار بحران هاي بزرگي است و هنوز هم نجات پيدا نکرده است، از جمله در بحث «نسبت ميان سنت و تجدد» و نيز اينکه چه روش و الگويي براي جامعه ايراني در اين مقطع مهم تاريخي مناسب است. اين بحران ها وجود دارد و من معتقدم آن چيزي که به نام اصلاحات مطرح شد و هنوز هم مطرح است، مناسب ترين راه برون رفت از اين بحران است و مناسب ترين و راحت ترين راه دستيابي، ارزان تر و آسان تر به منافع مادي و معنوي حيات جامعه ايراني و نيز جوامعي است که در وضعيت تاريخي، اجتماعي و فرهنگي ما مي زيند.
رئيس دولت اصلاحات با تاکيد بر اين نکته که آنچه به عنوان اصول مطرح مي شود، شکننده نيست و داراي انعطاف پذيري است، به بيان اصل دوم اصلاح طلبي پرداخت و اظهار کرد؛ اين هم از اصول اصلاحات است که «انديشه انسان و راهکارهايي را که براي مسائل پيدا مي کند، انعطاف پذير بدانيم تا تکامل بپذيرد.» خاتمي افزود؛ اصول ما هم انعطاف پذير است و ما به عنوان وحي منزل چيزي را مطرح نمي کنيم، بلکه در جريان بحث و گفت وگو مي تواند تکميل و تميم شود و بهبود و اصلاح پيدا کند. حجت الاسلام والمسلمين سيدمحمد خاتمي گفت؛ ما بايد به همه اين مسائل توجه داشته باشيم و نبايد اين گونه باشد که بگوييم هر که اينها را بگويد، با ماست و هر که نگويد، بر ماست. اما مي گوييم که ما اين اصول را داريم و معتقديم عملي تر است و با واقعيت ها سازگاري بيشتري دارد و با معيارها و موازين، قابل انطباق و سازگاري است و در مقام عمل مي تواند راهگشا باشد و مي تواند مبناي جمع و انسجام کساني باشد که اين حرف ها را قبول دارند و پايه حرکت جمعي، فشرده و غير پراکنده مجموعه بزرگي در ايران باشد.
وي ادامه داد؛ اينکه اين جمع بايد بنيانگذار هسته يي باشد ان شاءالله رشد خواهد کرد و به عنوان افرادي که همفکرتر هستيم و همديگر را مي فهميم و نبايد از الفبا شروع کنيم و براي تبيين اين مواضع و اصول براي به خودآگاهي رساندن خواست و نياز تاريخي جامعه در اين گفتمان تلاش کنيم زيرا معتقدم آنچه گفته مي شود، برگرفته از يک خواست و نياز تاريخي جامعه است که همه بخش هاي جامعه - اعم از عام و خاص- در اين خواست ها مشترکند و اصلاحات در حقيقت هم بيانگر آن خواست هاست، هم تبيين کننده آن و هم جهت دهنده آن قابليت تبديل شدن به يک حرکت اجتماعي را دارد.
خاتمي تاکيد کرد؛ اگر يک حرکت که ريشه هاي تاريخي و اجتماعي دارد، از حيث هدف و مضمون به بخش خودآگاه وجدان جامعه آمد، آن حرکت آسيب ناپذيرتر خواهد بود و مورد حمايت و پاسداري خود مردم قرار مي گيرد و برنامه ها و سياست هايي که از اين حرکت برمي خيزد، داراي پشتوانه محکم تر مي شود و معتقدم اگر چنين کار تاريخي صورت گيرد، جامعه به مرحله يي مي رسد که به جاي آنکه نيازي به قهرمان داشته باشد، خود قهرمان عرصه سرنوشت مي شود.
اصلاحات داراي رسالت هاي نظري و عملي است
رئيس موسسه بين المللي گفت وگوي فرهنگ ها و تمدن ها با طرح اين پرسش که آيا اصلاحاتي که ما مي گوييم، رسالتي دارد، گفت؛ به نظر من آري؛ هم در نظر و هم در عمل اصلاحات داراي رسالت است. در نظر رسالت اصلاحات عبارت است از بازسازي ذهن اجتماعي و تاريخي جامعه به گونه يي که به عنوان «ملت» بتواند خود را بازيابد و قادر باشد در عرصه حيات سرزميني، منطقه يي و جهاني به طور فعال حضور داشته باشد. وي ابراز عقيده کرد؛ من معتقدم بزرگ ترين رسالت نظري اصلاحات، بازسازي جامعه به اين صورت است.
خاتمي با اشاره به اين سخن خود که ذهن جامعه بايد بازسازي شود تا به عنوان ملت بتواند اين نقش را بازي کند، اظهار کرد؛ مي دانيد که ملت يک پديده جديد است و مبناي نظم، انسجام و وحدت جامعه و بستر رشد و بهره مندي فرد و جمع از زندگي و جايگزين عناصر تبيين هويت جمعي قديم، مانند قوم و قبيله و حتي نژاد است. وي ضمن طرح اين پرسش ها که بالاخره چيزي به نام ملت ايران وجود دارد يا ندارد و چيزي به نام جامعه ايراني وجود دارد يا ندارد، گفت؛ اجمالاً وجود دارد و کار اصلاحات بازسازي ذهن و تبيين هويت جمعي اين ملت است تا بتواند به طور فعال در عرصه تعيين سرنوشت خود در سرزميني که زندگي مي کند، در منطقه و جهاني که هست، شرکت کند.
اصلاحات به دين و مقتضيات زمان اهتمام فراوان دارد
رئيس بنياد باران با تاکيد بر اينکه در اين رسالت نظري اهتمام به چند امر خيلي مهم است، گفت؛ اولاً اصلاحات به امر دين اهتمام فراوان دارد چرا که معتقديم، دين مهم ترين عامل هويت بخش فرد و جامعه و مبناي مهم خاطره مشترک جمعي است و مهم ترين نقطه اشتراک انسان ها، اقوام و جوامع، خاطره مشترک است و دين مهم ترين عامل خاطره مشترک جمعي در جوامعي مانند جامعه ما و به يک معنا تمام جوامع بشري است. خاتمي با اشاره به دليل اين مساله گفت؛ زيرا هيچ تمدني که انسجام بخش جامعه است را نمي بينيم که يا از دين ناشي نشده باشد يا به شدت از آن متاثر نباشد، به خصوص در جوامع شرقي و بالاخص جامعه يي مانند ايران، دين يک عامل مهم هويت بخش است. سيدمحمد خاتمي افزود؛ علاوه براين به عقيده من که فکر مي کنم شما هم با من هم نظر باشيد، دين و به خصوص اسلام براي کمال انسان آمده است. مگر مي توان اصلاحاتي داشت و به کمال انسان نينديشيد؟ بدون دين و دينداري- به خصوص از نظر ما اسلام- تامين سعادت در اين جهان و جهان ديگر ميسر نيست و طبعاً اصلاحات هم بايد با دين رابطه وثيق داشته باشد. در طول بحث مي گويم که اين مطلب چگونه است و اين يک شرط است که اهتمام به آن در اصلاحات مهم است. وي با اشاره به اينکه اهتمام به مقتضيات زمان نکته دوم در رسالت عملي اصلاحات است، تاکيد کرد؛ اصلاحاتي که نتواند زمان خود را درک کند و ريشه هاي مسائل زمان را بشناسد موفق نخواهد بود. درک مقتضيات زمان و رهايي از غفلت زدگي و توهماتي که جامعه ما را غفلت زده کرده است و جامعه ما به علل مختلف تاريخي، سياسي، بين المللي و رواني دچار آن است، رهايي از اين غفلت زدگي شرط جهش و تحرک جامعه ماست و درک مقتضيات و تلاش براي رهايي جامعه از غفلت زدگي تاريخي و غفلت زدگي معاصر کار بزرگي است که اصلاحات انجام مي دهد. خاتمي تصريح کرد؛ اصلاحات ناظر به واقعيات و مقتضيات زمان، به خصوص شرايط تاريخي و اجتماعي است و آنگونه هم که ما مطرح مي کنيم، اصلاحات کمتر به بحث هاي مجرد و منقطع از مقتضيات زمان و مکان مي پردازد. گرچه همانگونه که عرض کردم، بحث هاي تئوريک هم در جاي خود لازم است.
اصلاحات حرکتي در جهت درمان دردهاي مزمن و کهنه جامعه و دردهاي جديد و تازه آن است
رئيس جمهوري سابق کشورمان با اشاره به بعد عملي اصلاحات گفت؛ از لحاظ عملي، آنچه من از اصلاحات درک مي کنم، اصلاحات حرکتي در جهت درمان دردهاي مزمن و کهنه جامعه از يک سو و دردهاي جديد و تازه آن از سوي ديگر است. وي افزود؛ دردهاي مزمن و کهنه ما ريشه تاريخي دارد و آنها را بايد شناخت، سپس درمان کرد. بخشي از دردهاي جديد هم ناشي از شرايط داخلي، خارجي و تحميل هايي است که بر جامعه شده و مي شود.
خاتمي اظهار کرد؛ من بارها گفته ام که در ميان دردهاي مختلفي که در جامعه وجود داشته است، به خصوص اگر از لحاظ اجتماعي نگاه کنيم، سه درد شاخص و بارز، به ويژه از 150 ، 200 سال گذشته قابل لمس، درک و تشخيص در جامعه است؛ درد استبداد -که تاريخي هم هست- درد استعمار و وابستگي و سلطه بيگانه بر سرشت و سرنوشت کشور و منطقه است و ديگري هم درد عقب ماندگي.
وي گفت؛ خوشبختانه اين دردها به مرحله احساس و درک جامعه ما رسيده است. يعني ديگر لازم نيست فقط خواص و متخصصان اين سه درد را بفهمند و به هر فردي که در جامعه رجوع کنيد، خواهد گفت ما از استبداد رنج برده ايم و حتي شايد نتواند آن را تعريف کند. ولي اگر مصداق آن را به او بگويي، تاييد مي کند که اين درد بزرگ ما بوده است. خاتمي ادامه داد؛ مردم همچنين از اينکه سرنوشت ايران در گرو تصميمات بيگانه و سلطه اجانب بوده است -که البته به شکل مستقيم استعمار را نداشته ايم، ولي شايد آثار استعمار غيرمستقيم از آثار استعمار مستقيم هم سخت تر بوده است- و نيز اينکه منافع اين مرز و بوم نه براي حل مشکلات اين کشور و مردم آن تعريف شود، بلکه بايد با منافع کساني تعريف شود که منافع شان با منافع ما در تضاد است و همه منافع کشور در اختيار ديگران قرار گيرد، ناراضي بوده اند.
ايران روزگاري در عرصه جهاني بزرگ ترين حرف ها را براي گفتن داشته است
اين انديشمند معاصر با تاکيد بر اينکه ملت ايران، ملت بزرگ، با غرور و با شرفي است، خاطرنشان کرد؛ ايران روزگاري- چه قبل از اسلام و چه بعد از آن که از کانون هاي تمدن اسلامي بوده است- در عرصه جهاني بزرگ ترين حرف ها را براي گفتن داشته است و دنيا نيازمند ايران بوده است و از آن وام گرفته و هنوز هم وام مي گيرد. خاتمي افزود؛ سن توماس آکوئيناس بزرگ ترين فيلسوف متأله قرون وسطي که با بيان فلسفي الهيات را مطرح کرد و کتاب «اثولوژيا»ي او الان هم بزرگ ترين منبع کلام مسيحي، به خصوص در ميان کاتوليک هاست، مي گويد «هر وقت به طور مطلق کلمه استاد را به کار برده ام، مقصودم ابن سيناست».
وي با اشاره به اينکه ايران نه تنها براي خودش که براي دنيا سربلند و سرفراز بوده است، گفت؛ ايران در روزگاراني يکي از ابرقدرت هاي دنياي قديم بوده است، ولي اين ملت 200، 300 سال است که عقب افتاده شده است و از گردونه زندگي و پيشرفت عقب افتاده است. اين درد را همه احساس مي کنند.
خاتمي اظهار داشت؛ من بارها گفته ام ما نه تنها از توليد درست محروم هستيم که از مصرف و به کار بردن توليد ديگران هم گاهي عاجز هستيم. اين درد نيست؟ و آيا لازم است کسي دکتراي علوم سياسي و جامعه شناسي داشته باشد يا فلسفه خوانده باشد تا آنها را بفهمد؟ آيا آن روستايي با فطرت پاک خودش آن را نمي داند؟ ما عقب افتاده ايم و ملت ايران اين عقب ماندگي و عقب افتادگي را برنمي تابد؟ ما دردهاي فراواني داريم، اما اين سه درد را که گفتم مي توانيم به عنوان وجه مشترکي که مي تواند مبناي يک حرکت مشترک در جامعه ما باشد و از متن جامعه اين حرکت شکل بگيرد و ادامه پيدا کند، در نظر بگيريم.
آزاديخواهي، استقلال طلبي و پيشرفت سه خواست تاريخي ملت ايران بوده است
رئيس بنياد باران با بيان اينکه به دنبال اين دردها سه خواست متناظر و متناسب يعني آزاديخواهي، استقلال طلبي- و در کنار آن مبارزه با بيگانه و سلطه ستيزي- و پيشرفت و عدالت خواهي به وجود مي آيد، گفت؛ البته معتقدم اگر آن سه شرط تحقق يابد عدالت هم محقق مي شود. مردم ما عدالت مي خواهند، ولي عدالت برآيند حل آن مشکلات است. ارسطو هم چهار فضيلت را مطرح کرده که عبارت است از عفت، شجاعت و حکمت و عدالت که آن را حاصل تعادل سه فضيلت ديگر مي داند. يعني عدالت يک امر ترکيبي است. عدالت خواست مهمي است که پيامبران و مصلحان هم بر آن تاکيد کرده اند، ولي مي توان آن را به طور جداگانه بيان کرد يا اينکه برآيند حل مشکلات ديگر، خود عدالت را تضمين مي کند.
خاتمي تاکيد کرد؛ بي عدالتي بر اثر جهل و ناداني مردم و به خصوص مديران و کارگزاران جامعه و نيز سياست هاي نادرست آنها و استبداد فاسد و سياست هاي بيگانه و بر اثر وابستگي به نوعي تحميلي است. رئيس دولت اصلاحات با تاکيد مجدد بر اينکه در مقام عمل، اصلاحات ناظر بر درمان دردهاي جامعه است که البته مي توان فهرست بلندي از دردها را تعريف کرد، گفت؛ آنچه معتقدم جدي است و اگر حل شود، بسياري از مسائل ديگر حل مي شود و حداقل هيچ تلاش زيادي نبايد بکنيم تا درباره آن به توافق عمومي برسيم و همه آن را قبول دارند و به دنبال آن راه هاي درمان هم پيدا مي شود، اين است که به جاي استبداد، آزادي، به جاي وابستگي، استقلال و به جاي عقب ماندگي، پيشرفت قرار گيرد و نيز در همه مراحل عدالت در جامعه برقرار شود.
اصلاحات داراي يک تبار تاريخي است
خاتمي ادامه داد؛ معتقدم اصلاحاتي که ما مي گوييم داراي يک تبار تاريخي است. مردم چيزي به نام اصلاحات را ديدند و افتخار مي کنيم که اين اصلاحات در تداوم حرکت تاريخي ملت ايران وجود دارد.در وجهه تاريخي هم اصلاحات واقعي تلاشي براي بازسازي هويت جمعي، در جهت اعتلا و فعال شدن در عرصه سرنوشت و حيات اجتماعي بوده است و نيز
درصدد درمان دردهايي بوده است که وجود دارد. وي گفت؛ همه حرکت هاي اصلاحي اصيل استقلال طلب، آزاديخواه و پيشرفت جو بوده اند و در درمان دردها، درک مقتضيات و... تاکيد ما بر وفاداري به دين و نيز اعتماد به مردم است.
رئيس جمهوري سابق کشورمان با بيان اينکه تکيه ما نيز بر نيازها و خواسته هاي عميق و واقعي جامعه -که اين نيازها يا ريشه در گذشته دارد يا در زمان حاضر به نوعي مطرح شده است- و منظور معالجه ريشه يي دردها است، گفت؛ در زمينه تاکيد بر دين، معتقدم - و مي توان از نظر جامعه شناختي نيز آن را کاملاً اثبات کرد و تجربه عادي هم ما را به اين نتيجه مي رساند- که فرهنگ ما - به طور خاص مشرق زمين، به طور اخص ايران چه بعد از اسلام و چه پيش از آن- فرهنگ ديني است. خاتمي در تبيين اين سخن افزود؛ يعني درونمايه و جان مايه فرهنگي که جان ما را شکل مي دهد، ديني است؛ حتي آنان که پايبند عملي به برخي مناسک و مراسم ديني نيستند. شما نمي توانيد در ايران يک دختر خانم يا آقا پسري را پيدا کنيد - ولو از خانواده هايي باشند که چندان ديني نباشند- که حاضر باشند مراسم ازدواج شان بدون طي کردن اين مراسم ديني انجام شود و اگر هم چنين افرادي باشند، تعدادشان بسيار اندک است و مسائل ديگر مانند قسم ها، تکيه کلام ها و...
سيدمحمد خاتمي ادامه داد؛ حتي معتقدم برادران و خواهران عزيز اقليت هاي ديني در ايران - صرف نظر از اينکه هويت همه آنها ديني است- از زندگي در درون فرهنگ ديني غالب، خاطره تلخي ندارند. وي افزود؛ اين درست است که از حکومت هاي جبار، مستبد و متعصب رنج برده اند، مگر ما مسلمان ها رنج نبرده ايم؟ مگر توسط حاکمان و اميران سني هزاران يا صدها هزار نفر زن و مرد سني سر بريده نشدند؟ مگر توسط حاکم شيعي هزاران چشم از حدقه در نيامد؟ رنجي که برده ايم، ربطي به دين ندارد و همه از حکومت هاي جبار و فاسد رنج برده ايم. خاتمي تاکيد کرد؛ اما اگر از يک مسيحي، زرتشتي يا کليمي بپرسيم آيا از زندگي در جامعه يي که فرهنگ غالب آن اسلامي است، رنج برده است، مي گويد؛ خير،
درونمايه فرهنگ ما ديني است
رئيس بنياد باران تاکيد کرد؛ به هر حال درونمايه فرهنگ ما ديني است و هيچ حرکت اجتماعي و تاريخي به ثمر نمي رسد، مگر اينکه قابل هضم، لمس، درک و فهم براي توده مردم باشد که بستر آن حرکت است. طبعاً اگر اصلاحات با دين سازگار باشد، خيلي راحت در متن وجدان جامعه ما جا مي افتد.
خاتمي اظهار داشت؛ زماني من گفتم که ممکن است روي تفکرات مرحوم دکتر شريعتي اظهار نظر شود زيرا موافق و مخالف دارد و طبيعي هم هست، ولي او يک کار مهم کرده است- اين مطلب را در مراسمي به مناسبت درگذشت استاد محمدتقي شريعتي که به درخواست رهبر فعلي و رئيس جمهور آن روز انقلاب در آن سخنراني کردم، گفتم- که زبان خواص را بايد با زبان مردم يکسان کرد که البته نقش مهم امام(ره) هم در جاي خود بسيار مهم بود و مرحوم شريعتي در اين کار توفيق بزرگ داشت و يک دانشجوي ساده و استاد دانشگاه در کنار يک کارگر و کشاورز قرار گرفت و زبان هم را فهميدند و آن موج ايجاد شد. رئيس موسسه بين المللي گفت وگوي فرهنگ ها و تمدن ها با بيان اينکه بنده معتقدم فرهنگ غرب موارد منحط و امور خوب به طور توأم دارد، اظهار داشت؛ اينکه ما مهندسي اجتماعي کنيم تا احساس کنيم، معمار جامعه هستيم و جان مردم، فکر مردم، روح مردم، عاطفه مردم و ذهن و عقل مردم در دست ماست، اصولاً از نظر علمي غلط است البته هدايت جامعه از سوي مربيان صالح امر ديگري است. خاتمي تاکيد کرد؛ هيچ حرکتي شکل نمي گيرد مگر اينکه از متن خواست، اراده و فهم و تفاهم توده برخيزد و در اين زمينه هم تعابير قرآن خيلي عجيب است؛ « انما انت مذکر و لست عليهم بمسيطر»؛ يعني اصلاً تو چه کاره يي که به مردم سيطره پيدا کني؟ مردم در متن جانشان فطرت و آگاهي دارند، تو مذکر هستي و وقتي که به خود آمدند، خودشان حرکت مي کنند و تو آمده يي که مردم به قسط برخيزند، نه اينکه آنها را به قسط برخيزاني. خاتمي ادامه داد؛ عدالت هديه يي از سوي قدرت ها و دولت ها به جامعه نيست، آزادي امري نيست که قدرت ها به خاطر هديه آن به مردم بر آنان منت بگذارند.
يکي از رموز ناکامي روشنفکران بريده از دين ما همين مشکل است که با مردم نتوانستند تماس برقرار کنند
رئيس بنياد باران گفت؛ آزادي و عدالت مال مردم هستند و عدالت و آزادي مستمر مي ماند که از متن وجدان جامعه و درک درست آن برآمده باشد. بنابرين هر حرکت اجتماعي که بتواند با اين وجدان اجتماعي تماس بگيرد و با آن بستر يعني جان جامعه تفاهم پيدا کند و مطالب براي آن قابل درک و لمس باشد، آن حرکت پايدار، اصيل و حقيقي است.
وي افزود؛ به همين دليل است که مي گويم، هر حرکت اجتماعي از جمله اصلاحات نمي تواند با دين مردم که در عمق وجود آنهاست، بيگانه باشد. حرکت اصلاحات به اين معنا يک حرکت ديني است و شايد يکي از رموز ناکامي روشنفکران بريده از دين - که احياناً هنوز حسن نيت هم داشتند و واقعاً استقلال و آزادي را مي خواستند- و منشاء اثر نشدن آنها در تاريخ ما همين مشکل باشد که با مردم نتوانستند تماس برقرار کنند.
خاتمي اظهار داشت؛ زبان آنها براي مردم قابل فهم نبود. چرا؟ زيرا با جان مردم آشنا نبودند و نيز دچار اين توهم تاريخي بودند که بدون تحرک جان، جهان تحرک پيدا مي کند و آن روشنفکران سرنوشت شيريني نداشتند. از سوي ديگر، هر حرکت اجتماعي اگر با زمان و مکان خود آشنا نباشد و با دردهاي واقعي مردم و خواست هاي واقعي آنها ارتباط برقرار نکند، ناکام مي ماند. اين انديشمند اسلامي ادامه داد؛ شايد رمز و راز ناکامي سنت پرستان نيز که نه زمان شان را درک کردند و نه زبان حال ملت شان را مي دانستند و بيشتر دعوت به بستن درها به روي توفاني مي کردند که در دنيا ايجاد شده بود و نياز به بينش ها و ديدگاه هاي جديدي در جامعه پديد آورده بود همين باشد. آنها هم نتوانستند کاري کنند و حتي در مکان هايي با استبدادهاي موجود فاسد ساختند و در برابر آن بي تفاوت شدند يا اگر راه حلي نشان دادند، پيشنهاد استبدادهاي ظاهرالصلاح ولي خطرناک تر از استدلال هاي سنتي فاسد بود. وي تاکيد کرد؛ راز و رمز ناکامي آنها هم عدم درک زمان و مکان و نيازهاي واقعي پيدا شده در جامعه و نداشتن راهکارهايي براي پاسخگويي به اين درک ها و دردها بود. رئيس دولت اصلاحات با تاکيد بر اينکه معتقدم اصلاحاتي که ما مي گوييم اين است که اگر مردمسالاري، جامعه مدني، پيشرفت و توسعه مي خواهيم، راه اينها از طريق دين است، گفت؛ در جوامعي مانند ما به خصوص با داشتن دين بزرگي مانند اسلام که البته در آن هم بينش هاي غلطي وجود دارد، اگر حرکت آزادي، استقلال و پيشرفت همسو با حرکت خواست ديني جامعه باشد، موفق مي شود.
خاتمي تصريح کرد؛ آزادي، استقلال و پيشرفت بريده از دين در جامعه ما امکان تحقق ندارد. مگر کساني نبودند که شعار استقلال و آزادي مي دادند و الگويي که ارائه مي دادند ليبرال دموکراسي يا سکولاريسم بود و ناکام ماندند؟ يا در مقابل حرکت هاي ديني بدون مردمسالاري، آزادي و پيشرفت مطرح شدند، اما در جوامعي مانند ما شکست خوردند. ما اين خواسته ها را داريم و معتقديم، دين مان توان سازگاري با آن را دارد و اگر اين سازگاري برقرار شود، مي توانيم به آينده يي بهتر بينديشيم.
عمده ترين عامل فشار بر اين جريان اصلاحات در 150 سال گذشته دو جرياني بودند که در همه چيز جز يک چيز با هم تضاد و تعارض داشتند
خاتمي با بيان اينکه خوشبختانه حرکت اصلاحاتي که مي گوييم -گرچه شايد هنوز تعريف روشني نداشته باشد- در اين مسير حرکت کرده است، گفت؛ از حدود 150 سال پيش تا کنون و بروز و ظهور حرکت هاي اجتماعي، بازسازي هويت جامعه يي که در زمان خود زندگي کند و تلاش براي رفع دردهاي اين جامعه يعني استبداد و استعمار وجود داشته است.
وي با اشاره به اينکه اما متاسفانه اين تفکر همواره از دو سو يا سه سو مورد فشار بوده است، تصريح کرد؛ عمده ترين عامل فشار بر اين جريان اصلاحات در 150 سال گذشته دو جرياني بودند که در همه چيز، جز يک چيز با هم تضاد و تعارض داشتند. آن يک چيز مورد توافق اين بود که دين و آزادي و مردمسالاري با هم سازگاري ندارند. امروز از سوي نمايندگان اين دو جريان، اين سخن را به صراحت مي شنويم.
رئيس بنياد باران در تبيين اين مطلب افزود؛ يک تفکر مي گويد، براي به دست آوردن آزادي راهي جز اين نداريم که جامعه سکولار، ليبرال دموکرات يا سوسيال دموکرات باشد. جريان ديگر هم مي گويد، براي اينکه دين مان محفوظ بماند، نيازمند حکومت هاي اقتدارگرا و بي توجه به مردم هستيم. يعني مردم مانند رعيت و احشامي هستند و حکومت هم لطفي کند و نان و آب و غذايي براي آنها تهيه کند. وي تاکيد کرد؛ بي توجهي به مردم اين نيست که نان آنها را ندهند، شايد بخواهند نان هم بدهند، اما دخالت مردم در سرنوشت شان را نمي پذيرند. اين دو جريان که در همه چيز جز اين نکته با يکديگر در تضاد هستند، طبيعي است که مانند دو لبه يک قيچي بزرگ ترين فشارشان را بر جريان اصلاحات مي آوردند. خاتمي ادامه داد؛ اما مردم آزاد، رشيد، با اخلاق و پيشرو همه اينها را به نام دين مي گفت و مي خواست و مورد فشار قرار مي گرفت. البته در اين ميان هم سود اصلي را حکومت هاي مستبد تا بن دندان فاسد برده اند. در نتيجه در اين مملکت هم دين مردم لطمه خورده و هم آزادي و حاکميت مردم بر سرنوشت شان. وي گفت؛ اصلاحات با وجود اينکه بيشترين زمينه را در متن جان جامعه دارد و اگر ما عاقل و زرنگ باشيم، مردم خيلي زود مي توانند با آن رابطه برقرار کنند، همواره مورد فشار نيروهاي عجيب و عظيم بوده است. زيرا يک حرکت اصيل اجتماعي وقتي مي خواهد جا بيفتد، موانع و مشکلات بزرگي دارد.
انقلاب اسلامي معجزه بزرگي در زمان ما بود
رئيس جمهور سابق کشورمان تاکيد کرد؛ انقلاب اسلامي معجزه بزرگي در زمان ما بود و مردمي ترين انقلابي بود که در تاريخ معاصر بشري يا شايد در کل آن رخ داد و ما هيچ انقلابي را نمي بينيم که اين گونه يکپارچه جمعيت راه بيفتد، يک حرف بزند و به دنبال يک رهبر فرهمند و بزرگ حرکت کند و اين شگفتي ها را بيافريند. خاتمي تصريح کرد؛ من اين انقلاب بزرگ را بزرگ ترين فراز اصلاحات 150 سال گذشته در ايران مي دانم؛ با يک امتياز نسبت به همه جنبش هاي 150 سال گذشته و آن اينکه اين توفيق را پيدا کرد که خواست تاريخي مردم (استقلال، آزادي، پيشرفت و عدالت) و نياز واقعي مردم که همين مسائل بود، با هويت تاريخي و فرهنگي آنان همسو کرد.
خاتمي ادامه داد؛ مگر از زبان امام(ره) و انقلاب نگفته ايم که اسلام مي آيد و شما را آزاد مي کند، شما را بر سرنوشت تان حاکم مي کند، ميزان راي مردم باشد، آزادي باشد، از دستاوردهاي بزرگ تمدن غرب استفاده کنيم، انواع و اقسام فساد محو شود، رشيد باشيد و...؟ و اينها را اسلام مي آورد. يعني خواست تاريخي مردم با هويت تاريخي مردم يکسان شد و اين معجزه پديد آمد و به همين دليل بين همه وجوه ممکن حکومت و نظام هاي اجتماعي اين انقلاب و رهبر انقلاب پيشنهاد جمهوري اسلامي را مي کند که بزرگ ترين تعبيري است که هم مي تواند خواست تاريخي ملت ايران و هم هويت آن را نشان دهد. رئيس دولت اصلاحات گفت؛ اصلاحاتي که مي گوييم در تداوم آن زنجيره بلندي است که رنج ها فراوان کشيده، کامروايي ها و ناکامي هايي داشته، در انقلاب اسلامي به اوج خود رسيده و البته به تناسب زمان و مکان، متذکر شرايط تاريخي ويژه خود نيز هست. وي افزود؛ اين اصلاحات اگر بتواند عمق لازم را در جامعه پيدا کند، يعني همان چيزي که مردم مي خواهند و ما به عنوان نخبگان جامعه و کساني که بايد آن مسائل را تبيين کنيم و به سطح خودآگاه ذهن جامعه بياوريم و به يک گفتمان تبديل کنيم، معتقدم مهم ترين عامل تحول مثبت در جامعه ايجاد شده است و حتي گفتماني اينچنين مي تواند جايگزين کاريزماي قهرمان شود.
در دنياي امروز دوري اخلاق از سياست فاجعه بار بوده است
سيدمحمد خاتمي ادامه داد؛ نکته ديگر واقعيت اين است که در دنياي امروز دوري اخلاق از سياست فاجعه بار بوده است. البته در همه ادوار تاريخ، نبود اخلاق و متعهد نبودن سياست به اخلاق يک فاجعه ايجاد کرده، اما در دنياي امروز به خاطر غول آسايي قدرت تکنيک و پيوستگي جهان امروز به يکديگر و بروز قدرت هاي سياسي، اقتصادي، نظامي و تبليغاتي فراملي، بداخلاقي، ابعاد وحشتناکي پيدا کرده است.
رئيس موسسه بين المللي گفت وگوي فرهنگ ها و تمدن ها افزود؛ اين مساله در گفت وگوي تمدن ها و اديان بسيار جذاب است و بدان پرداخته شده است و اين يک فاجعه جهاني است. در جامعه ما غفلت از اخلاق و دوري از آن زيان هاي مضاعف دارد. يکي ناشي از آنچه در سطح جهاني است که سياست، اقتصاد و فرهنگ بي اخلاق است و شامل حال ما هم مي شود و ديگر اينکه ما مدعي دين و نظام سازگار با دين هستيم، محتواي دين هم اخلاق است، اگر بي اخلاقي در جامعه ما بود، فاجعه مضاعف خواهد بود که بحث مبسوط فلسفي درباره اخلاق و ماهيت آن و وجوه آن هم، بحثي نيست که در اينجا مجال طرح آن باشد. رئيس بنياد باران در پايان سخنان خود گفت؛ اجمالاً در اصلاحات مورد نظر ما، هم به لحاظ ماهيت خود آن با توصيف گفته شده و هم پايبندي به موازين اصيل دين که اخلاق از مهم ترين آنهاست و هم با توجه به هويت فرهنگي ملت ايران که جنبه اخلاق دارد و نيازهاي اصيل اجتماعي اخلاق، يکي از محورهاي اصلي اصلاحات اخلاق است و معتقدم جامعه مدني، مردمسالاري، توسعه و عوامل ديگر که از اهداف اصلاحات است، در متن جامعه اخلاقي معناي ويژه خود را پيدا مي کند. وي افزود؛ موضوع ارتباط اخلاق و شريعت هم بحث دراز دامني است که در آينده به آن خواهيم پرداخت.
جلسه دوم، اول آذر
به گزارش روابط عمومي بنياد باران، حجت الاسلام والمسلمين سيدمحمد خاتمي در اين جلسه با اشاره به برخي اشکالات و نگراني هايي که در خصوص ورود دين به عرصه اجتماعي زندگي انسان ها همواره مطرح شده است، اظهار داشت؛ «دين مورد سوءاستفاده قرار گرفته و اين سوءاستفاده يا از جهل و تعصب و ظاهربيني و عادت زدگي کساني بوده است که ادعاي متولي گري دين را داشته اند يا ناشي از خو و روش و منش خودکامگان مستبدي بوده است که از دين براي تحکيم استيلا و سلطه خود سوءاستفاده کرده اند. اين سوءاستفاده ها وجود داشته است، اما من مي خواهم بگويم اين مساله هيچ ربطي به حقيقت و جوهر دين ندارد، بلکه از دين سوءاستفاده شده است.» رئيس بنياد باران ادامه داد؛ «به نظر ما که هم اکنون درباره اصلاحات صحبت مي کنيم، دين خواستار به کارگيري خرد در همه عرصه ها است و پاسدار کرامت انسان و حقوق اساسي اوست. دين به تحول پذيري ذهن و زندگي انسان بر بستر تاريخ اذعان دارد و به تاثير زمان و مکان در درک و تامين نيازهاي تحول يابنده انسان اعتراف مي کند و همه اينها با نگاه منصفانه نسبت به متن دين قابل استنباط و درک است.»
خاتمي با اشاره به اينکه «انقلاب اسلامي يکي از فرازهاي بلند حرکت يک قرن گذشته است که با پيشنهاد جمهوري اسلامي به جاي استبداد وابسته تحقيرکننده والايي خود را نشان داد»، تصريح کرد؛«اين پيشنهاد يک اتفاق ساده نيست و براي خوش آمدن اين و آن يا خداي ناخواسته فريب افکار عمومي مطرح نشده است، بلکه اين پيشنهاد دقيقاً پاسخگوي خواست تاريخي جامعه ماست.»
رئيس موسسه بين المللي گفت وگوي فرهنگ ها و تمدن ها يادآور شد؛ «خواست و آرمان شتاب گيرنده يي که صاحبان اين انقلاب، يعني مردم داشته اند و نشانه تدبير و درايت رهبري انقلاب است که مانند خود مردم، جز يک نظام مردمسالار را برنمي تابيد.» رئيس جمهور سابق کشورمان همچنين با اشاره به اينکه دو مقوله مهم «عدالت» و «اخلاق» در دين نقش محوري دارند و مردمسالاري سازگار با دين، از دل اين مقولات بيرون مي آيد، بر اهميت نقش عدالت اقتصادي که روشن ترين و بارزترين وجه بي عدالتي يا عدالت را نمايان مي کند، تاکيد کرد. خاتمي در بخش ديگري از صحبت هاي خود گفت؛ «اصلاحات در مقام عمل و براي تحقق اين نگاه که از عدالت و اخلاق مردمسالاري بيرون مي آيد و عدالت و اخلاق بايد در عرصه قوانين و مقررات متجلي باشد هيچ تنگنايي وجود ندارد. اگر ما فقط در اين مرحله که مي خواهيم ساز و کارها را مشخص کنيم، به بيانات و ديدگاه هاي راهگشاي امام(ره) اکتفا کنيم که متاسفانه مورد بي مهري قرار گرفته است، بسياري از تنگناهاي عملي مرتفع خواهد شد و ما مي توانيم صاحب مقرراتي باشيم که بگوييم عادلانه، انساني و فراگير است.»
خاتمي در بخش پاياني جلسه نخست تصريح کرد؛«آنچه که مراد من از مردمسالاري است و معتقدم جنبش اصلاحات بر آن پا مي فشارد و بايد بفشارد. چند پايه، قوام و مقوم دارد که اگر آنها بودند، مردمسالاري هست و اگر آنها نبودند، مردمسالاري هم نيست؛ يکي اينکه مردمسالاري قدرت متمرکز ندارد و محور نظم اجتماعي است اگر مهار نشود، بالاترين فسادها را به وجود مي آورد، برآمده از راي و رضايت مردم و پاسخگو در مقابل آنان است. دوم اينکه مردم به عنوان قدرت منتشر که قدرت متمرکز نمايندگي از آنها را دارد، همواره ناظر بر رفتار و کارکرد قدرت متمرکز اند و از او مسووليت مي خواهند. سوم؛ مي توان قدرت را بدون توسل به زور جابه جا کرد.» سيدمحمد خاتمي با بيان اينکه «مي توان مقومات ديگري را هم براي مردمسالاري پيدا کرد»، گفت؛ «با اين حال من فکر مي کنم، سه محور مهم اينها بود که البته لوازمي هم دارد و بدون تحقق آنها اين هدف اصلاً محقق نمي شود. لوازم آن عبارتند از؛ آزادي انديشه، آزادي بيان، آزادي اجتماعات و به خصوص آزادي انتقاد از قدرت متمرکز بدون اينکه هزينه يي داشته باشد.»
سيدمحمد خاتمي در ابتدا با يادآوري بحث جلسه گذشته خود گفت؛«در آن جلسه به تبار اصلاحات و اينکه اصلاحات حرکتي در بستر خواست مشخص تاريخي ملت ما است، اشاره يي داشتم و اينکه ملت همواره در مدت بيش از يک قرن گذشته در جست وجوي استقلال، آزادي و پيشرفت بوده و به هويت فرهنگي و تاريخي خود و عمدتاً دين پايبند بوده و بالاتر از آن براي رهايي از درد هاي تاريخي دستش را بسوي دين دراز کرده است.» وي ادامه داد؛«همچنين عرض کردم که حرکت اصلاحي نماد اين جريان تاريخي است و آن را در مطالبي که طي سال هاي اخير مطرح شده است، نبايد خلاصه کنيم و اصلاحات در عين حال جهت دهنده اين جريان تاريخي است و نيز در طول بيش از اين يکصدسال مانند خود مردم مظلوم بوده است.» رئيس بنياد باران سپس در آغاز بحث خود با بيان اينکه در اين جلسه مي خواهد درخصوص «مردمسالاري سازگار با دين» که از فرازهاي مهم اصلاحات است، سخن بگويد، اظهار داشت؛«وقتي مي گوييم جامعه ما «نيازمند» و «خواستار» مردمسالاري است، يک توصيه کلي و خطابه سرايي نمي کنيم، بلکه بنده معتقدم مردمسالاري يک تقدير الهي و فرمان تاريخي براي جامعه ماست که براي ملت در اين برهه خاص تاريخ صادر شده است و برآمده از وجدان بيدار و آگاه جامعه است و نيز مقتضاي روح زمانه ماست.» وي افزود؛«دين هم وقتي مي خواهد در عرصه حيات اجتماعي حضور به هم برساند، به نظر ما منطبق با اين تقدير الهي و نياز زمانه و خواست وجداني جامعه ماست و نه تنها مخالف آن نيست که مويد و سازگار با آن است؛ البته به نحوي که اشاره خواهم کرد که دين را چگونه بايد ديد، تا اين سازگاري را هم درک کرد.» خاتمي با اشاره به اينکه «انقلاب اسلامي يکي از فرازهاي بلند حرکت يک قرن گذشته است که با پيشنهاد جمهوري اسلامي به جاي استبداد وابسته تحقيرکننده والايي خود را نشان داد»، تصريح کرد؛«اين پيشنهاد يک اتفاق ساده نيست و براي خوش آمدن اين و آن يا خداي ناخواسته فريب افکار عمومي مطرح نشده است، بلکه اين پيشنهاد دقيقاً پاسخگوي خواست تاريخي جامعه ماست.»
رئيس مرکز گفت وگوي تمدن ها، يادآور شد؛«خواست و آرمان شتاب گيرنده يي که صاحبان اين انقلاب، يعني مردم داشته اند نشانه تدبير و درايت رهبري انقلاب است که مانند خود مردم، جز يک نظام مردمسالار را بر نمي تابيد.»
رئيس جمهور سابق کشورمان با تاکيد بر اينکه«اصلاحات بر مردمسالاري پافشاري مي کند و خواستار شناخت و رفع موانع ذهني و عيني آن در جامعه ما است»، اظهار داشت؛ «معتقدم موفقيت يا ناکامي ملت و انقلاب و جريان اصلاحات را در ميزان رسيدن به اين هدف يا دور شدن از آن بايد جست وجو کرد.»
اسلام اجتماعي؛ مويد خواسته ها و اقتضائات تاريخي
خاتمي با اين توضيح که در اين جلسه مي خواهد درباره دين به طور عام و اسلام به طور خاص و نسبتي که با مردمسالاري پيدا مي کند، صحبت کند و بحث او بيشتر توصيفي است و نمي خواهد وارد مباني و مباحث تئوريک شود، گفت؛«در اين بحث مي کوشم تصويري روشن تر که از منظر اصلاحات است به دست داده شود.»
وي افزود؛«اسلامي که ناظر به جنبه اجتماعي زندگي است، نمي تواند در مقابل اين خواست و اقتضاي تاريخي بايستد، بلکه بالعکس، مويد آن است و بر جنبه هاي مردمسالارانه نظامي تاکيد دارد که مي خواهد سامان بخش جامعه باشد.»
رئيس جمهور سابق کشورمان با اشاره به اينکه «به حد وافر و کافي شواهد و دلايل محکم و متقن از سنت و سيرت پيامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(عليهم السلام) وجود دارد که نظام مطلوب آنان و نظام مطلوب و کارساز اجتماعي جز با رضايت مردم مستقر نمي شود»، تاکيد کرد «رضايت و راي مردم» از پايه هاي اصلي مردمسالاري است.
خاتمي با طرح اين پرسش که «دين در اين عرصه چه نقشي دارد و چگونه بايد آن را ديد که با اين امر تاريخي، اجتماعي و وجداني جامعه ما سازگار باشد؟»، گفت؛«همه مي دانيم که رسالت مهم و غايي دين، پرداختن به نسبتي است که ميان جان انسان و جان جهان، يعني خداي حکيم قادر متعال برقرار مي شود و بايد بشود که براي درک اين رسالت، رويکرد و کارکرد دين، توجه به عرفان مثبت اسلامي و شيعي و حکمت معنوي ما امر بسيار مهمي است و سرمايه سرشاري است که با آن مي توانيم هم خودمان جايگاهمان را در هستي بيابيم و هم از آن طريق بتوانيم با تمدن ها و فرهنگ هاي گوناگون گفت وگوي موثر داشته باشيم.» رئيس بنياد باران ادامه داد؛«اگر ما حتي به آن جنبه اسلام نپردازيم که توجه به حيات اجتماعي انسان دارد و فقط به همين وجهه دين، يعني رابطه انسان و خدا و دغدغه يي که براي سرنوشت يک فرد انسان در عرصه هستي دارد، بپردازيم، بدون ترديد ما مي توانيم از همين وجهه دين استنباط کنيم که دين نمي تواند نسبت به جامعه بشري بي تفاوت باشد، بلکه خواستار جامعه يي مطلوب و برخوردار است.»
وي با اشاره به اينکه «در قرآن و ساير کتاب هاي آسماني خداوند انسان را با عباراتي چون «اي انسان،»، «اي مردم،» و... خطاب مي کند»، توضيح داد؛«اين مساله مهمي است و در واقع بينش ديني و الهي را نسبت به جايگاه انسان در عرصه هستي مشخص مي کند؛ يعني خداي منان، اديان ابراهيمي و به خصوص اسلام، در اين پهنه فوق العاده گسترده و پرژرفا و شگفت انگيز هستي، از ميان همه موجودات انسان را برمي آورد و او را مورد خطاب قرار مي دهد.» رئيس جمهور سابق کشورمان همچنين گفت؛«اين مساله در انسان شناسي اسلامي بسيار مهم است؛ يعني انسان مخاطب به خطاب الهي مي شود و جان انسان از يک موجود فرد متفرد به شخص داراي شخصيت بالا که مورد خطاب الهي است، تعالي پيدا مي کند.» خاتمي با اشاره به تصريح خداوند مبني بر اينکه انسان داراي «کرامت ذاتي - الهي» است، اظهار داشت؛«در همين ديدگاه اسلامي، صرف نظر از جنبه اجتماعي دين فوري ترين و قطعي ترين نتيجه يي که مي گيريم اين است که اين آيين با اين بينش، نمي تواند تحمل کند که انسان- هر کس که باشد- مورد ستم و بدتر از آن، مورد تحقير قرار گيرد و اين آيين انسان را در عرصه اجتماعي عزيز، سربلند و داراي آزادي و اختيار مي خواهد.»
توجه دين به شئون اجتماعي زندگي بشر
رئيس بنياد باران با تاکيد بر اينکه «جنبه دين منحصر به اين جنبه معنوي متعالي فردي نيست»، گفت؛«ما معتقديم، دين به جنبه حيات اجتماعي و شئون جمعي زندگي بشر در همين جهان و طبيعت نيز توجه ويژه دارد. يعني دست کم دين اسلام، انسان را به خود رها نکرده است که چگونه زندگي اجتماعي خود را شکل دهد، بلکه نسبت به اين مساله حساسيت دارد و بي تفاوت نيست.» وي تصريح کرد؛«انبوه خطابات، توصيه ها و احکام قرآني و احکام ديني و توصيه هاي عقلاني و شرعي و به خصوص اجتماعي نشان دهنده اين است که دين يا دست کم اسلام، نسبت به سرنوشت اجتماعي انسان بي تفاوت نيست؛ يعني علاوه بر اعتلاي جان آدمي که هدف غايي دين است، دين خواستار جامعه مطلوب، انساني و برخوردار است و نسبت به اين مساله موضع دارد و راه ما با توجه به مسائلي که توضيح داده شد، از همين جا از لائيسيته و سکولاريته جدا مي شود.»
نگراني سوءاستفاده از دين در طول تاريخ
سيدمحمد خاتمي سپس به برخي اشکالات و نگراني هايي که در اين خصوص با طرح موضوعاتي چون«اگر دين مي خواهد در عرصه اجتماعي زندگي انسان دخالت کند و بي تفاوت نيست، سوءاستفاده هايي که در طول تاريخ از دين شده است و به نام دين انسان تحقير شده است، حقوق آن زير پا نهاده شده و سرکوب است، آيا نگران کننده نيست؟» و«آيا کساني که به اين نتيجه مي رسند که براي اينکه انسان زندگي امن و آرامي داشته باشد، دين بايد از عرصه حيات اجتماعي انسان خارج شود و فقط به جنبه فردي بپردازد، بخشي از آن به دليل همين اشکالات و نگراني ها نبوده است»، به اين نگراني ها از ديدگاه خود پاسخ گفت.
وي گفت؛ «دين مورد سوء استفاده قرار گرفته و اين سوء استفاده يا از جهل و تعصب و ظاهربيني و عادت زدگي کساني بوده است که ادعاي متولي گري دين را داشته اند يا ناشي از خو و روش و منش خودکامگان مستبدي بوده است که از دين براي تحکيم استيلا و سلطه خود سوءاستفاده کرده اند. اين سوء استفاده ها وجود داشته است، اما من مي خواهم بگويم که اين مساله هيچ ربطي به حقيقت و جوهر دين ندارد، بلکه از دين سوء استفاده شده است.» رئيس بنياد باران ادامه داد؛«به نظر ما که هم اکنون درباره اصلاحات صحبت مي کنيم، دين خواستار به کارگيري خرد در همه عرصه ها است و پاسدار کرامت انسان و حقوق اساسي اوست. دين به تحول پذيري ذهن و زندگي انسان بر بستر تاريخ اذعان دارد و به تاثير زمان و مکان در درک و تامين نيازهاي تحول يابنده انسان اعتراف مي کند و همه اينها با نگاه منصفانه نسبت به متن دين قابل استنباط و درک است.» رئيس موسسه بين المللي گفت وگوي فرهنگ ها و تمدن ها تصريح کرد؛«اگر نظامي به نام دين مستقر شد و انساني در متن آن نظام، با هر گرايش و عقيده يي از حقوق اساسي، حرمت و امنيت محروم شد، مطمئن باشيد که آن نظام نسبتي با دين ندارد، ولو اينکه با غليظ ترين عناوين ديني نيز تعريف و توصيف شود.»
عدالت و اخلاق؛ دو اصل محوري در دين
خاتمي در ادامه بحث خود به دو مقوله مهم «عدالت» و «اخلاق» که در دين نقش محوري دارند و مردمسالاري سازگار با دين، از دل اين مقولات بيرون مي آيد، پرداخت.
وي اظهار داشت؛«روشن است که عدالت از محوري ترين اصول و امور مورد دعوت پيامبران بوده است. عدالت در اينجا تنها يک فضيلت فردي نيست، بلکه علاوه بر آن به عنوان بنيان هستي که همه چرخ آفرينش براساس آن مي چرخد و نيز به عنوان نهادي که نظام مطلوب اجتماعي درون آن شکل مي گيرد، مطرح است؛ نگاه پيامبران به عدالت، از جمله پيامبر اسلام(ص) چنين نگاهي است، عدالت به عنوان يک نهاد و سازوکارهايي که نظم اجتماعي در متن آن سامان مي گيرد و روابط اجزاي آن جامعه را با يکديگر تعيين مي کند.»
خلاصه کردن عدالت در اقتصاد صدقه يي؛ جفا به عدالت الهي
رئيس جمهور سابق کشورمان با اشاره به اينکه نگاه اديان الهي و اسلام نيز نسبت به عدالت اينچنين است، گفت؛«اگر اين عدالت به عنوان محور دين مطرح است، به نظر من در عرصه حيات اجتماعي، مردمسالاري ابزار مناسب شکوفا کردن عدالت که محور دعوت انبياست، خواهد بود. من به همان معني عام عدالت اکتفا مي کنم که «دادن حق هر ذي حقي به او» است.» وي سپس سه پرسش را مطرح کرد؛«در عرصه حيات اجتماعي انسان حقي بالاتر از حق حاکميت انسان بر سرنوشت خويش وجود دارد؟»،«در اين عرصه راهي مناسب تر براي تامين اين حق و احقاق آن از مردمسالاري سراغ داريد؟» و «آيا از ديدگاهي که دين و اسلام به عدالت دارد، به طور خيلي ساده مردمسالاري بيرون نمي آيد؟» سيدمحمد خاتمي با تاکيد بر اينکه «عدالت اقتصادي بسيار مهم است و روشن ترين و بارزترين وجه بي عدالتي يا عدالت در عرصه اقتصاد آشکار مي شود»، تصريح کرد؛ «اما بسيار جفاست که عدالت الهي و جوهري دين خدا را در عدالت اقتصادي و آن هم اقتصاد صدقه يي که بعضي از حکومت ها به بهانه تامين اين عدالت، همه آزادي ها و حق را از مردم مي گرفتند و حرمت ها را مي شکستند، به بهانه اينکه لقمه ناني به مردم بدهند که آن را نيز نمي توانستند بدهند، خلاصه کنيم.»
رئيس بنياد باران يادآور شد؛ «عدالت خيلي وسيع تر از عدالت اقتصادي است و حقوقي که انسان دارد و به او بايد داده شود تا عدالت تامين شود بسيار بالاتر از حقوق اقتصادي يک انسان است که دارد و بايد تامين شود.»
رضايت افراد جامعه؛ شرط اخلاق
وي با تاکيد بر اينکه «اخلاق از محورهاي مهم دعوت انبيا است»، اظهار داشت؛ «جامعه يي اخلاقي است که منش و روش افرادش ناشي از بصيرت، انتخاب و اراده آزاد آنها باشد. هرجا اجبار و تحکم بود، در آنجا اخلاق نيست. در جامعه يي که جباريت بر او حاکم است، نشاني از اخلاق در آن نمي توان يافت. اخلاق تنها در جامعه يي خواهد بود که رفتار و روش و منش همه افراد -اعم از حاکمان و مردم- ناشي از رضايت باشد و همان طور که گفتم، رضايت از پايه هاي مهم مردمسالاري است.»
خاتمي افزود؛ «وقتي از عدالت و اخلاق صحبت مي کنم، نمي خواهم به بيان کلي اين مطالب اکتفا کنم، بلکه مي گويم اگر اين دو مورد مهم هستند، بايد در قوانين و مقررات آن نظام نيز تجلي داشته باشد. نمي توان از عدالت و اخلاق دم زد، ولي در عمل تبعيض، بي عدالتي، فقر، فحشا، محروم شدن انسان و پرداختن هزينه براي تامين آزادي در جامعه وجود داشته باشد.» رئيس بنياد باران يادآور شد؛«بايد عدالت و اخلاق در قوانين و مقررات تجلي پيدا کند و به يک معنا به آن سخن استاد شهيد مطهري برمي گرديم که «در صورتي جامعه عادلانه خواهد بود که عدالت و من مي افزايم اخلاق در سلسله علل احکام و مقررات قرار گيرد».»
تاکيد بر نظرات امام(ره) در برخورداري از جامعه يي پيشرفته
وي همچنين گفت؛ «اصلاحات در مقام عمل و براي تحقق اين نگاه که از عدالت و اخلاق مردمسالاري بيرون مي آيد و عدالت و اخلاق بايد در عرصه قوانين و مقررات متجلي باشد هيچ تنگنايي وجود ندارد. اگر ما فقط در اين مرحله که مي خواهيم ساز و کارها را مشخص کنيم، به بيانات و ديدگاه هاي راهگشاي امام(ره) اکتفا کنيم که متاسفانه مورد بي مهري قرار گرفته است، بسياري از تنگناهاي عملي مرتفع خواهد شد و ما مي توانيم صاحب مقرراتي باشيم که بگوييم عادلانه، انساني و فراگير است.»
وي تصريح کرد؛ «نظرات امام(ره) در زمينه اجتهاد کارساز اسلامي، تاثير زمان و مکان در اين اجتهاد، لزوم بهره گيري از دستاوردهاي تمدن بشري، لزوم توسعه و پيشرفت همه جانبه جامعه، تامين عدالت اقتصادي و اجتماعي، آزادي براي همه، نقش مصلحت در راهبرد نظام، جايگاهي که خرد، آگاهي و کارشناسي انسان عاقل در تشخيص مصلحت دارد و مسائلي نظير آنها به حد کافي به ما کمک مي کند که برخوردار از نظامي باشيم که مقررات و ضوابط آن عادلانه، اخلاقي، منصفانه و انساني، آنگونه که درخور شأن يک جامعه پيشرفته است، باشد.»
رئيس دولت اصلاحات ادامه داد؛ «اصلاحات اگر سخني دارد اين است که آيا ما در اين مسير حرکت مي کنيم يا نمي کنيم؟ و اگر حرکت نمي کنيم، اشکال کار کجاست؟ چگونه مي توان اين اشکالات را رفع کرد؟»
سيدمحمد خاتمي تاکيد کرد؛ «علاوه بر اين، حضور انبوهي از نيروهاي مومن، عالم، آگاه، روشن بين و زمان شناس در حوزه ها و دانشگاه ها و به خصوص حوزه هاي علميه ما پشتوانه هاي بسيار مستحکمي براي اصلاحات و عرضه نظرات قوانيني است که در چارچوب آن يک جامعه انساني عادلانه و برخوردار خواهيم داشت. از رسالت هاي اصلاحات زمينه سازي براي بروز اين نيرو تاثيرگذاري آن در عرصه حيات اجتماعي است.»
خودکامگي؛ بديل دموکراسي
رئيس بنياد باران با بيان اينکه «وقتي ما بر دموکراسي و مردمسالاري پافشاري مي کنيم و آن را از اصول اصلاحات و سازگار با معيارهاي ديني مي دانيم، اصلاً به اين معنا نيست که دموکراسي عيب و کاستي ندارد» گفت؛ «در زمينه عيوب آن کتاب ها نوشته شده، بحث ها شده و خود غربي ها و غيرغربي ها مسائلي را گفته اند، اما سخن من اين است که اگر مردمسالاري عيب دارد، بديل يا بديل هاي آن سر تا پا عيب هستند و همچنين با استمداد از دين به همان معنايي که گفتم، مي توان بسياري از عيب هاي مردمسالاري هاي رايج را مرتفع کرد.»
وي در توضيح «بديل مردمسالاري» اظهار داشت؛«من جز «خودکامگي و جباريت» بديلي نمي شناسم که در آن به جاي اينکه نسبت ميان حاکم و محکوم رضايت و حرمت باشد، به تعبير هگل نسبت آنها، نسبت خدايگان و برده است. از سوي ديگر، دموکراسي هاي نخبه گرا که در دوران قديم غرب و در يونان وجود داشت هم داراي ظلم کثير است و بخش قابل توجهي از جامعه از متن نظام دموکراتيک بيرون مي ماند و نيز در دموکراسي هاي ليبرال و جديد که حداکثر سود را براي حداکثر مردم در نظر بگيرند بالاخره اقليتي هم وجود دارد که سود آن ناديده گرفته مي شود يا ممکن است اين گونه شود.»
خاتمي افزود؛ «ضمناً اين دموکراسي ها دچار بيماري «سودانگاري» شده اند که سود را بيشتر به سود مادي و حوزه اين جهاني زندگي خلاصه مي کند و بسياري از نيازهاي معنوي و والاي انسان در آن ناديده انگاشته مي شود و متاسفانه تجربه يي که امروز داريم، يعني تحقق ليبرال دموکراسي هاي کنوني همزمان، همراه و مستلزم ايجاد نظام سلطه بين المللي شده است که بزرگ ترين ظلم ها را بر اکثريت مردم جهان اعمال کرده است. درست در همين جاست که دين مي تواند چاره ساز باشد.» رئيس جمهور سابق کشورمان تصريح کرد؛«اگر ما مدلي از دموکراسي و مردمسالاري را که در آن سهم همگان در عرصه سرنوشت و مشارکت در نظر بگيريم که «کلکم راع و کلکم مسوول عن رعيته» است و نيز محور بودن حق، انصاف، عدالت و شفقت در متن آن لحاظ شود، ما مي توانيم شاهد پديد آمدن نوعي مردمسالاري اخلاق گرا، انصاف مدار، عدالت محور و انسان دوست باشيم که نه فجايع نظام هاي جبار، خودکامه و تماميت خواه را داشته باشد، نه عيوب دموکراسي هاي نخبه گرا را و نه خشکي، بي اخلاقي و احياناً بداخلاقي مدل هاي جديد دموکراسي.»
وي با بيان اينکه «آنچه مي گويم، توهم نيست، بلکه کاملاً قابل دسترسي است»، اظهار داشت؛ «خوشبختانه ما تجربه ارزشمند جمهوري اسلامي را پيش رو داريم و سند راهبردي آن يعني قانون اساسي که به نظرم داراي حد نصاب هاي لازم از معيارهاي مردمسالاري متناسب با زمان خواهد بود و همين امر فاصله انقلاب و نهضت اسلامي ما را با حرکت هايي که احياناً به نام دين در دنيا صورت گرفته است و هيچ نسبتي با حقوق انسان، بشر، پيشرفت، آزادي و آبادي ندارد نشان مي دهد.»
پايه ها و لوازم مردمسالاري
خاتمي در بخش پاياني صحبت هاي خود توضيحاتي درخصوص مردمسالاري ارائه کرد. وي گفت؛ «مردمسالاري از قديم مطرح بوده است، اما در گذشته به عنوان يک نظام مطلوب در نظر فيلسوفان بزرگ عالم نبوده است و تنها در دوره جديد است که مردمسالاري که البته تفاوت هايي هم با مردمسالاري قديم دارد، به عنوان مناسب ترين شيوه زندگي و انساني ترين راهکار تنظيم امور اجتماعي مطرح شده است که اين يکي از دستاوردهاي بزرگ و بسيار مبارک تاريخ اجتماعي و فکري انسان است.»
رئيس جمهور سابق کشورمان تصريح کرد؛«آنچه مراد من از مردمسالاري است و معتقدم جنبش اصلاحات بر آن پا مي فشارد و بايد بفشارد، چند پايه، قوام و مقوم دارد که اگر آنها بودند، مردمسالاري هست و اگر آنها نبودند، مردمسالاري هم نيست؛ يکي اينکه در مردمسالاري قدرت متمرکز ندارد و محور نظم اجتماعي است اگر مهار نشود، بالاترين فسادها را به وجود مي آورد، برآمده از راي و رضايت مردم و پاسخگو در مقابل آنان است. دوم اينکه مردم به عنوان قدرت منتشر که قدرت متمرکز نمايندگي از آنها را دارد، همواره ناظر بر رفتار و کارکرد قدرت متمرکزند و از او مسووليت مي خواهند. سوم مي توان قدرت را بدون توسل به زور جابه جا کرد.»
سيدمحمد خاتمي با بيان اينکه «مي توان مقومات ديگري را هم براي مردمسالاري پيدا کرد»، گفت؛ «با اين حال من فکر مي کنم سه محور مهم اينها بود که البته لوازمي هم دارد و بدون تحقق آنها اين هدف اصلاً محقق نمي شود. لوازم آن عبارتند از؛ آزادي انديشه، آزادي بيان، آزادي اجتماعات و به خصوص آزادي انتقاد از قدرت متمرکز بدون اينکه هزينه يي داشته باشد.» رئيس بنياد باران در نتيجه گيري بحث خود با اشاره به اينکه وقتي که آن مقومات و اين لوازم متحقق شد، زمينه رشد همه جانبه جامعه فراهم مي آيد، اظهار داشت؛ «البته اگر مردمي با رعايت اين امور و به خاطر رعايت اعتقادات، مصالح و شرايط تاريخي گفتند که مي خواهيم ملاک هاي ديني و ارزشي در جامعه و نظام حاکم باشد، هيچ منافاتي با دموکراسي ندارد، مگر اينکه دموکراسي را مساوي با يک مصداق، يعني ليبرال دموکراسي بدانيم که در شرايط و تاريخ ديگر تحقق پيدا کرده است و دموکراسي سازگار با دين مصداق ديگري است که مورد توجه اصلاحات بوده و هست.»
وي ادامه داد؛«البته من معتقدم استقرار دموکراسي در يک جامعه استبدادزده که همه حاکمانش، نخبگانش و مردمش روي يک زمين لغزنده حرکت مي کنند و در موقعيتي که هر لحظه امکان غلتيدن اين سه بخش به ورطه وحشتناک استبدادگري و استبدادپذيري وجود دارد، بسيار دشوار است.»
سيدمحمد خاتمي خاطرنشان کرد؛«هدف اصلاحات يکصد سال گذشته چنين نظامي است و اصلاحات نيز امري تدريجي، مستمر و مقاوم است و بايد بتواند مردم و حاکمان را قانع کند که مناسب ترين، پرفايده ترين و کم هزينه ترين روش براي زندگي، زندگي مردمسالارانه و نظام مردمسالاري است که خوشبختانه از درخواست هاي مهم اصلاحات و انقلاب اسلامي بوده است و معتقدم که قانون اساسي ما حدنصاب هايي درخور براي استقرار چنين نظامي را دارد و در جلسه بعد نيز در اين خصوص و لزوم و چرايي پايبندي به قانون اساسي خواهم پرداخت.
جلسه پاياني 15 آذر 1387
رئيس جمهور سابق کشورمان در ابتداي سخنان خود با اشاره به فرارسيدن ماه ذي الحجه گفت؛ اميدوارم خداوند همه ما را موفق بدارد که هم از آنچه در ماه ذي الحجه گذشته است درس بگيريم و هم از زمينه هاي مناسبي که خداوند براي بهره گيري از آسمان براي ما فراهم آورده است و همه ما را به عنوان فرد و جامعه موفق کند که همواره در جهت اصلاح درون و برون و جامعه خويش تلاش کنيم.
خاتمي با اشاره به مباني اصلاحات افزود؛ يکي از محورهايي که بر آن تاکيد مستمر صورت گرفته بيشتر متعلق به اين دوره و متناسب با شرايط آن است؛ پايبندي اصلاحات به قانون اساسي و اهتمام به آن و باور به اهميت آن به عنوان مبناي نظم اجتماعي است که اصلاحات به لزوم حرکت در چارچوب آن باور دارد و به خصوص بر اين نکته تاکيد مي کند که بيش و پيش از همه لازم است که حاکمان جامعه هميشه و همه جا قانون اساسي را رعايت کنند. وي تاکيد کرد؛ البته اين بدان معنا نيست که قانون اساسي وحي منزل و متني جاودانه است که هيچ عيب و کاستي ندارد. قانون اساسي هم يک امر بشري است و همه امور بشر نسبي است و بايد در زمان و مکان خودش مورد بررسي قرار گيرد و در ارزيابي آن به محدوديت هايي به ذهن و زندگي انسان - چه دانشمندان و چه غير آنها- بايد توجه داشت.
سيدمحمد خاتمي با بيان اينکه همچنين مي دانيم که گذشت زمان منشاء تحولات بزرگي در جان و جهان انسان است، اظهار داشت؛ جان انسان در همه لحظات يکسان نيست و جهان هم ثابت نمي ماند و مسائل و موضوعاتي که در طول تاريخ پيش مي آيد، متفاوت است و اين تحول امري دائمي و هميشگي است. وي گفت؛ انسان اهل آزمون و خطاست و براي تدبير و پيشبرد کارهايش فکر مي کند، برنامه ريزي مي کند، تجربه مي کند و ضمن تجربه متوجه کمي ها و کاستي ها مي شود و نکات بهتر و مناسب تري به ذهنش مي رسد و يک انسان متعادل، انساني است که ذهن و زندگي اش دائماً در حال تکامل است و دائماً هم در تصميمات و آنچه انتخاب کرده، تجديد نظر مي کند.
خاتمي ادامه داد؛ خوشبختانه در قانون اساسي ما هم به اين مساله توجه شده و اصل ترميم پذيري قانون اساسي به رسميت شناخته شده است. البته اکنون فقط به مباحث نظري و ظرفيت هايي که قانون اساسي دارد، اشاره مي کنم و کاري به آنچه رخ داده يا مي دهد، ندارم. به خصوص اگر به گفته حکيمانه امام(ره) در بهشت زهرا(س) توجه داشته باشيم که در باب قانون اساسي مشروطيت گفته اند و آن را تصميم پدران ما دانسته بودند که براي خودشان تعيين تکليف کرده اند، ما انسان هاي ديگر و در زمان ديگري هستيم و آن نسل حق ما را در تصميم گيري مجدد از بين نبرده است.
وي در ادامه گفت؛ اين مساله بسيار مهم و مبتني بر يک اصل بسيار مهم تر است که انسان بر سرنوشت خويش حاکم است و همه نسل و عصري بايد با آگاهي و اراده خودش تصميم بگيرد. اينها همه نشان دهنده اين است که قانون اساسي امري بشري و اصلاح پذير است و حق همه افراد است که در اين زمينه فکر کنند و تصميم بگيرند. اما اين امر به معناي عدم توجه و اهتمام عملي به قانون اساسي نيست. آقاي خاتمي تاکيد کرد؛ نمي توان جامعه را به حال خود رها کرد و با بوالهوسي نسبت به نظام جامعه و انتظام عمومي برخورد کرد و اجازه داد جامعه در يک آشفتگي و نابساماني فرو افتد.
رئيس موسسه بين المللي گفت وگوي فرهنگ ها و تمدن ها با اشاره به بحث خود در اين نشست درباره بعضي مباحث نظري و ظرفيت هاي قانون اساسي، اين قانون را در دنياي جديد مبناي نظم دانست و اهتمام به مبناي نظم را به خصوص اگر معيارهاي صحيح در آن رعايت شده باشد، بسيار حائز اهميت خواند.
سيدمحمد خاتمي گفت؛ همه مي دانيم که قانون اساسي که «مشروطيت» هم ترجمه آن است و دلالت بر اين نکته دارد که حکومت، حکومت مشروط است و نه مطلق. اين قانون اساسي يک پديدار و پديده جديد و متعلق به دنياي مدرن است؛ مثل بسياري از امور حقيقي و اعتباري ديگر که تعلق به دنياي جديد دارد و در قديم وجود نداشته و مورد توجه نبوده است. وي افزود؛ اما اين پديده از سوي همه عقلاي عالم پذيرفته شده است. در عالم اسلام در بيش از يک سده گذشته، اين پديده مورد تاييد عالمان و فقهاي بزرگ و برجسته که داراي روشن بيني و زمان شناسي هم بودند و همچنين متفکران ديگر، قرار گرفته است و در طرح تحول اجتماعي وجود قانون اساسي مبناي نظر و عمل اين بزرگان و نخبگان جوامع اسلامي و غيراسلامي بوده است. خاتمي با بيان اين مطلب که به جز حرکت هاي متحجر، خشن و عادت زده که به جاي ارزش هاي الهي و ديني، عادت هاي خود را مي پرستند و در روابط اجتماعي به هيچ عاملي جز زور و خشونت نمي انديشند و مصيبت هاي بزرگي را براي ما و از جمله در عالم اسلام به وجود آورده اند، گفت؛ همه روي اين اصل که مبناي نظم قانون اساسي باشد، تقريباً به صورت اجماعي اتفاق داشته اند و همه عقلاي عالم نيز آن را پذيرفته اند.
رئيس دولت اصلاحات تاکيد کرد؛ طبعاً اصلاحات هم نمي تواند بر اهميت قانون اساسي براي انتظام امور و راهبرد جامعه تکيه نداشته باشد. ملت ايران هم افتخار دارد که در مرحله اخير حيات تاريخي و اجتماعي خود، دو بار تجربه تدوين و مبنا قرار دادن قانون اساسي را داشته است؛ آن هم با اعمال روش هاي دموکراتيک، يکي در دوران مشروطيت است و دوم در جريان انقلاب اسلامي که منجر به تاسيس جمهوري اسلامي و تصويب قانون اساسي فعلي ما شد.
وي ادامه داد؛ آنچه در قانون اساسي به معناي جديد آن اهميت دارد و از شاه بيت هاي قانون اساسي به معناي جديد و مورد قبول آن است، اينکه قدرت و حکومت داراي حد و حدود است و فرد انسان و جامعه انساني داراي حقوق و به خصوص حقوق اساسي است که اين مورد دوم نيز در دنياي جديد مطرح شده است. خاتمي گفت؛ اين امر تفاوت بنيادي عالم قديم را با عالم جديد نشان مي دهد. اگر در دنياي قديم اين گونه ابراز مي شد که هرجا قدرت هست، حق هم هست و حق هم مطلق است و مردم در زندگي اجتماعي تکليفي جز اطاعت ندارند، اما بشريت در دنياي جديد به اين نتيجه مبارک رسيد که حکومت ها بايد داراي حد و حدود باشند و مردم هم داراي حق و حقوق هستند. البته با رجوع به متون اديان الهي و به خصوص اسلام، ما مي توانيم اين معيارها را پيدا کنيم، ولي در دنياي جديد اين مسائل به طور روشن تري بيان شده است.
اين انديشمند معاصر اظهار داشت؛ از سوي ديگر، قانون اساسي در دنياي جديد که ما هم در جريان حرکت 200-150 ساله خود، آن را پذيرفته ايم و مورد تاييد پيشوايان ديني بزرگ و روشنفکر ما هم قرار گرفته است مبناي يک پديده جديد ديگر، يعني «قرارداد اجتماعي» است. خاتمي افزود؛ ما اگر به حاکميت انسان بر سرنوشت خويش اعتراف داريم، نظم اجتماعي که بايد مستقر باشد، بايد مبتني بر توافق و رضايت يا به تعبير امروز قرارداد اجتماعي باشد و قانون اساسي همان سندي است که مورد توافق اجتماعي است. به همين دليل، قانون اساسي مطلوب قانوني است که مورد رضايت و راي مستقيم يا غيرمستقيم مردم باشد. به طوري که از آن استنباط شود که اين قانون اساسي سند قراردادي است که مورد توافق است و نيز بر اساس آن قانون ميان حکومت و جامعه قرار داد منعقد شود که هر کس چه کاري بايد انجام دهد.
وي با اشاره به فرآيند تصويب قانون اساسي در جمهوري اسلامي تصريح کرد؛ از مزاياي انقلاب اسلامي که در مقايسه با ساير انقلاب ها مزاياي زيادي دارد، اين بود که خيلي زود صاحب قانون اساسي شد، آن هم به اين صورت که مردم خبرگان برجسته خود را انتخاب کردند تا قانون اساسي را تدوين کنند. اگر در همين حد هم بود، معيارهاي دموکراتيک رعايت شده بود، زيرا اکثر منتخبان مردم قانون اساسي را تصويب کرده بودند و طبعاً مورد رضايت مردم نيز بود؛ اما علاوه براين، به خصوص با اصرار شديد حضرت امام(ره) همين سند که مصوب نمايندگان منتخب مردم بود باز هم به همه پرسي گذاشته شد و يک بار ديگر، مردم مستقيماً به آن راي دادند. خاتمي گفت؛ آيا اين مساله نشان دهنده اين نيست که واقعاً ميزان راي ملت است؟ و آيا باز هم مي توانيم بگوييم که رهبر انقلاب يا پيشوايان نهضت، براي فريب مردم از راي آنان استفاده کردند؟ يا اينکه خير، راي مردم و به خصوص راي مستقيم آنها، بالاخص در اموري که به اساس نظم و انتظام جامعه مربوط مي شود، اهميت فوق العاده دارد؟
وي درباره «چرايي اهتمام اصلاحات به قانون اساسي» گفت؛ اولاً؛ قانون اساسي مبنا و بنياد نظم اجتماعي است و چيزي که چنين موقعيت و نقشي را دارد، نمي تواند لحظه به لحظه و در دوره هاي کوتاه دستخوش تغيير و تحول شود. اين مساله يعني به هم زدن اساس نظم و انضباط جامعه و گرفتار کردن آن به يک ناامني و عدم آرامش، آشفتگي و نابساماني. دوم؛ من معتقدم قانون اساسي ما حد نصاب هاي لازم را براي تامين خواست تاريخي ملت دارد که اصلاحات نيز بر آن تاکيد بسيار دارد. سوم؛ همين قانون اساسي داراي زوايا و ظرفيت هايي است که يا اصلاً مورد غفلت قرار گرفته، يا اهتمام چنداني نسبت به آن نشده يا حتي در مقام ادعاي عمل به آن، به نظر ما رفتار و روش درستي اتخاذ نشده است.خاتمي تاکيد کرد؛ اين ظرفيت ها و زوايا معطل مانده است، يا کامل انجام نگرفته است. وقتي مي گوييم به قانون اساسي پايبند هستيم، به اين زوايا هم نگاهي داريم. مگر بعد از 18 سال نبود که اصول مربوط به شوراها که معطل مانده بود، در کشور مورد توجه قرار گرفت؟ و واقعاً هم منشاء تحول بزرگي شد.
وي در بيان آخرين مورد چرايي اهتمام اصلاحات به قانون اساسي اظهار داشت؛ آنچه در اين مرحله بسيار مهم است و اصلاحات هم روي آن تاکيد مي کند، يافتن راهکارهاي مناسب براي مبناي عمل قرار گرفتن قانون اساسي است. اينکه قانون اساسي نوشته و دم از آن زده شود و در عمل مورد توجه افراد، نهادها و گروه ها واقع نشود و نقض شود و حتي عمل خلافي به نام قانون اساسي انجام شود مشکل را حل نمي کند. رئيس سابق قوه مجريه تاکيد کرد؛ ما بايد راهکارهايي را پيدا کنيم که اگر به قانون اساسي پايبند هستيم، چگونه توسط همه و به خصوص حاکمان مراعات شود و چارچوب عمل در جمهوري اسلامي قرار گيرد. به عبارت ديگر، ما چه کار کنيم که اختيارات و تکاليف حقيقي، منطبق با اختيارات و تکاليف حقوقي باشد؟ يعني حقوق و تکاليف هر فرد در چارچوب قانون باشد و شاهد اين نباشيم که در بعضي جاها، اختيارات تکاليف خارج از قانون باشد، بلکه همسان باشند.
سيدمحمد خاتمي در ادامه اظهارات خود گفت؛ از جمله اموري که در قانون اساسي ما برجستگي دارد، همان ميزان بودن راي ملت است و اينکه هر قدرتي که به رسميت شناخته شده است، برآمده از رضايت مردم است و در عين حال، در همه جا تحت نظارت مستمر - مستقيم يا غيرمستقيم- ملت قرار دارد و اين قدرت ها در مقابل مردم پاسخگو هستند و دولت به معني عام کلمه داراي حدودي مشخص است و مردم نيز داراي حقوق اساسي مشخصي هستند. وي تصريح کرد؛ بنده فکر مي کنم که با توجه به همه شرايط تاريخي و اجتماعي، همين قانون اساسي ساز و کار تحقق خواست تاريخي ملت، يعني استقلال، آزادي و پيشرفت و ايجاد و بسط بستر همه آنها يعني عدالت را فراهم آورده است.
به گزارش روابط عمومي بنياد باران وي با اشاره به اينکه با توجه به اينکه انقلاب ما، انقلاب اسلامي است و اکثريت مردم مسلمان هستند و غيرمسلمان ها نيز به نوعي پذيرفته اند که در چارچوب يک نظام سازگار با اسلام زيست کنند، اظهار داشت؛ طبيعي است که در قانون اساسي و باور ما، معيارها و ميزان هاي ديني واخلاقي در نظام هم بايد رعايت شود و همان طور که قبلاً اشاره کردم، با مردمسالاري منافاتي ندارد.
سيدمحمد خاتمي تاکيد کرد؛ نظام مورد نظر ما که در قانون اساسي هم آمده است، عبارت از «جمهوري اسلامي» است يعني در ميان همه اشکال و نظام هاي موجود يا ممکن، آنچه پيشنهاد و پذيرفته شده است، جمهوري اسلامي است . در آستانه انقلاب وقتي از امام(ره) سوال مي شد که مراد شما از جمهوري اسلامي چيست؟ ايشان به صراحت پاسخ مي دادند به همان صورتي که شما غربي ها داريد و در دنيا رايج است. البته به اين دليل که جامعه اسلامي است و ما معتقديم که اسلام، قادر به اداره زندگي است و منافاتي هم با پيشرفت ندارد و اسلامي که ما مي بينيم، حقوق اساسي و شهروندي همه کساني که در متن آن زندگي مي کنند- اعم از مسلمان و غيرمسلمان- رعايت مي شود، براين اساس ملت ما خواستار اين است که در اين جمهوري، به معنايي که در دنيا وجود دارد، موازين اسلامي هم رعايت شود.
خاتمي ادامه داد؛ مطمئناً مراد از حکومت اسلامي که در انقلاب مطرح شد و در قانون اساسي آمد، نوعي «آريستوکراسي» نيست و بدتر از آن نوعي «اليگارشي» نيست و بدتر از آن دو «استبدادي که رنگ دين گرفته باشد» نيست. وي تاکيد کرد؛ در بيان امام(ره) و پيشوايان جامعه نه تنها مسائلي سازگار با اين موارد نيست، بلکه کاملاً در مقابل آنها است. در واقع رعايت اسلام بدين معنا نيست که جمهوري را تبديل به شيوه هاي اليگارشي، آريستوکراسي يا حکومت هاي توتاليتر و تماميت خواه کند و چنين چيزي مورد نظر نبوده و در قانون اساسي هم چنين نيست.
رئيس جمهور سابق کشورمان گفت؛ اگر درد مزمن جامعه ما استبداد و استبدادزدگي است، که چنين است، من معتقدم در قانون اساسي ما به اين درد توجه شده و براي درمان آن چاره انديشي شده است. حکومت از مردم است و در برابر آنان مسوول است، تفکيک قوا پذيرفته شده است، نهادها و تاسيسات مهارکننده و نظارت کننده به نحوي در آن تعبيه شده است- البته شايد گفته شود بهتر از اين هم مي توانست باشد، ولي اصل اين مساله واقعاً رعايت شده است- و ساز و کارهايي در آن رعايت شده که حاوي موانع خواست هاي ملت را از سر راه بردارد.
وي ادامه داد؛ مهم اين است که روح اين قانون در جامعه ما در همه ابعاد جاري و ساري شود يا اگر نمي شود، چه بايد کرد که اتفاقاً يکي از بزنگاه هايي که اصلاحات مورد نظر ما بايد به آن توجه کند، اين قسمت ها است نه اينکه از قانون اساسي بوالهوسانه عبور کنيم و مبناي نظم در جامعه را از بين ببريم.
سيدمحمد خاتمي با اشاره به اصل ولايت فقيه گفت؛ نکته ديگر که در اذهان مطرح بوده است، اينکه در مجلس خبرگان قانون اساسي نظريه معروف فقهي امام(ره)، يعني ولايت فقيه طرح و تصويب شد و به عنوان يکي از اصول قانون اساسي ما مورد تاييد قرار گرفت و در رفراندوم هم به آن راي داده شد. خاتمي تاکيد کرد؛ ولايت فقيه يک اصل مورد اهتمام و احترام قانون اساسي است و رهبر در اين نظام داراي جايگاه بسيار مهمي است و اختيارات فراواني دارد. البته به همان ميزان که اين اختيار دارد، شرايط اين مقام نيز سخت تر و بيشتر است. اما طبق همين قانون اساسي، آن معيارها و ضابطه هايي که در مورد مردمسالاري لازم است و در قانون اساسي ما هست، اين اصل آنها را نقض نمي کند.
وي در تبيين جايگاه رهبري ادامه داد؛ رهبري مقامي است که فعليت مقام او يا به تعبير امام(ره) نفاذ حکم او، مبتني بر راي و رضايت مردم است. يعني رهبر منتخب مردم است، هرچند که در قانون اساسي قبلي يکي از راه هاي استقرار نهاد رهبري راي مستقيم مردم بود. يعني اگر مردم بخواهند، رهبري تحقق پيدا مي کند که در اصلاح قانون اساسي اين محور حذف شد و امر فقط به خبرگان واگذار شد، و به نظر من قانون قبلي با معيارهاي دموکراتيک سازگارتر بود. ولي در عين حال حذف اين قسمت نقض جنبه دموکراتيک نظام نيست.
خاتمي گفت؛ مجلس خبرگاني که رهبر را تعيين مي کند، موجوديت و مشروعيت خود را از راي مردم مي گيرد و به نمايندگي از آنها و اعمال کارشناسي دقيق رهبر را تعيين مي کند. در اينجا هم به تعبيري از حضرت امام(ره) تمسک مي جويم که مي فرمايند چون رهبر مورد انتخاب و قبول خبرگان است و آنها مورد انتخاب مردم، قهراً آنکه مورد نظر خبرگان است، مورد نظر و رضايت مردم هست و عليهذا حکم او نافذ است. وي افزود؛ يعني رهبري چون مورد قبول مردم قرار گرفته، مي تواند اعمال راي کند که مساله يي خدشه ناپذير است و چقدر ميان اين نظر و آن شبه نظر و توهم که مردم را هيچ کاره مي داند، رهبر را فراتر از قانون مي داند و مشروعيت حکمراني رهبر را مشروط به راي و رضايت مردم نمي داند، فاصله وجود دارد. پس يکي از پايه هاي دموکراسي که راي و نظر مردم است و هيچ مقامي بدون راي مردم مستقر نمي شود، در اينجا محقق است. خاتمي در ادامه اين موضوع گفت؛ کار خبرگان با تعيين رهبر به پايان نمي رسد، بلکه اين نهاد موظف به نظارت مستمر بر رهبري و نهادهاي زير نظر اوست و در اين مورد خبرگان بايد به مردم پاسخگو باشد. وي افزود؛ رهبر فقط در مقابل خدا مسوول نيست، گرچه در هر نظامي که نسبت با خدا دارد، هر انساني در مقابل خدا مسوول است و هر کس موقعيت بالاتري داشته باشد، اين مسووليتش بيشتر است اما فقط اين نيست، بلکه مستقيماً در برابر مردم و به ويژه نهاد مردمي خبرگان پاسخگو است. يعني اختيار بدون مسووليت، در اين نظام پذيرفته شده نيست. خاتمي تاکيد کرد؛ مجلس خبرگان هر گاه در بررسي هاي خود فقدان شرايط يا تغيير شرايط عقلي، عرفي و شرعي را احراز کند يا تغييري در روش و منش رهبري بيابد که با معيارهاي مورد نظر سازگار نيست، مي تواند و بلکه بايد او را عزل کند. در اينجا نيز تعبير امام(ره) تعبير جالبي است که مي فرمايند اگر رهبر ديکتاتوري، گناه و بي تقوايي کند، بلافاصله و خود به خود عزل است.
به گزارش روابط عمومي بنياد باران رئيس جمهور سابق کشورمان ادامه داد؛ در شرايط رهبري، تنها علم، عدل و تقوا مطرح نيست. علاوه بر آن، زمان شناسي، درک مصالح اسلام و جامعه، تدبير و تدبر و نظاير اينها در نظر گرفته شده است. به خاطر همين شرايط هم بود که قيد مرجعيت از رهبري حذف شد. اين مساله هم که خبرگان رهبر را مي توانند عزل کنند، تنها به اين ملاک نيست که آيا علم و تقوا کم شده يا وجود نداشته، بلکه تدبير و تدبر هم مهم است. البته اينکه در آيين نامه مجلس خبرگان محدود شده است که طيف خاصي مي توانند در انتخابات آن شرکت کنند و بسياري از کارشناسان مومن و کارآمد از نامزدي و عضويت در مجلس خبرگان محرومند؛ به خاطر اشکال در روش قانوني عادي است که از جمله توصيه هاي اصلاحات، تجديد نظر در اين زمينه ها است.
خاتمي تاکيد کرد؛ بنابراين در همين قانون اساسي، اگر هم عيب و نقصي داشته باشد، هم جنبه هاي ديني و شرعي رعايت شده است و هم به لحاظ ملاک هاي نظري دموکراسي، ناقض معيارهاي يک نظام مردمي، قابل پيشرفت، آزاد و آباد که حقوق اساسي مردم در آن رعايت شده، نيست.
وي گفت؛ آنان که دغدغه ديني دارند، مي توانند مطمئن باشند که اين قانون اساسي با اصول و مباني دين ناسازگار نيست و آنان که جنبه هاي دموکراتيک جامعه را مهم مي دانند و مردمسالاري را چاره دردهاي تاريخي ما مي بينند، با توجه به شرايط کنوني و مقتضيات زمان ما، مي توانند و لازم است که بر اين قانون اساسي پافشاري کنند و آن را مبناي نظم قرار دهند. خاتمي تاکيد کرد؛ آنچه هم که همه و به خصوص در اصلاحات بايد به آن توجه کنيم، اين است که اين قانون مراعات شود.
رئيس موسسه بين المللي گفت وگوي فرهنگ ها و تمدن ها در ادامه گفت؛ ما يک بار در انقلاب مشروطه قانون اساسي داشتيم و سال ها براي حاکميت آن مبارزه ها شد و هزينه هاي فراواني داده شد. متاسفانه خيانت داخلي، توطئه بيگانگان، بي تجربگي يا احياناً انحراف روشنفکران و نخبگان جامعه- اعم از ديندار و غيرديندار- و عدم تشخيص اولويت ها سبب شد که از دل مشروطيت ما، يکي از نفسگيرترين ديکتاتوري ها دربيايد که هم دين ستيز بود و هم آزادي سوز، تا اينکه به برکت انقلاب اسلامي و مبارزات طولاني ملت، ما صاحب قانون اساسي ديگري شديم که اين بار عنوان حکومت را از سلطنت مشروطه به جمهوري اسلامي تبديل کرد. که دستاورد بسيار بزرگي است. خاتمي با تاکيد بر اينکه قانون اساسي که اين مراحل را طي کرده، مي تواند بسياري از مشکلات را حل کند و مسير درست کمال جامعه را با توجه به شرايط زمان، مکان، اقتضائات و اولويت ها تعيين کند و اصلاح طلبي بر اينکه اين قانون مبنا باشد، تاکيد مي کند و حرکت در چارچوب آن را لازم مي داند، گفت؛ نمي توان با توهم زدگي و روياگرايي اين پايه را سست کرد و جامعه را در معرض تخريب و تهديد قرار داد و همه کساني که دلسوز اسلام، انقلاب و ايران هستند، بايد بر اين مساله تکيه داشته باشند. اصلاحات نيز با روشن بيني و رعايت همه جوانب بايد در برابر نقض قانون اساسي و تضعيف نهادهايي که جامعه را به استقلال، آزادي و پيشرفت مي رساند، بايستد.
وي تاکيد کرد؛ تلاش براي تحقق اهداف و موازين قانون اساسي به نظر من يک عمل مقدس و يکي از مهم ترين رسالت هاي اصلاح گري است. اگر چنين شد و ما به اين نتيجه رسيديم که قانون اساسي مبناي نظم و عمل هست و در عمل هم پياده شد، مجال براي بحث هاي تئوريک به فراواني ايجاد خواهد شد.
خاتمي ابراز اميدواري کرد؛ اگر اين اصول و معيارهاي مورد نظر اصلاحات در جامعه بسط يابد، مي تواند کارساز شود و با يک عمل سنجيده مي توانيم در مسير مناسب جامعه حرکت کنيم و البته نيازمند تشکيل کارگروه هايي از زبدگان و کارشناسان آگاه هستيم تا از متن اين اصول، رويکردهاي اساسي و راهبردهاي مهم در اين شرايط زماني را استخراج کنيم. خاتمي تاکيد کرد؛ اين امر اصلاً منوط به اينکه فردي يا بخشي از اصلاحات در قدرت باشد، نيست. اصلاحات به يک لحظه تعلق ندارد و متعلق به کل تاريخ و جامعه ماست و اگر باور داريم که اين راه، راهي کم هزينه و پرفايده است، بايد براي هموار کردن اين راه، برداشتن موانع و تبديل معيارها به روح حرکت بخش در جامعه تلاش کنيم. گرچه معتقديم که آنها در روح جامعه وجود دارند و بايد سعي کنيم از متن فطرت و وجدان پاک جامعه به مرحله خودآگاهي آنها برسانيم که اگر اين خودآگاهي حاصل شد، خود مردم پاسدار منافع و حقوق خود و پشتيبان اصلاحات خواهند بود.
بخش اصلي راي دهندگان هم البته جامعه يي بود که نسبت به روش هاي حکومتي موجود انتقاد و به فضاي تنفسي جديدي نياز داشت. همه اين طوايف با اينکه اختلاف نظرهاي فراواني داشتند به نوعي با شعارهاي آقاي خاتمي توانستند ارتباط برقرار کنند. وقتي رئيس جمهور منتخب بر کرسي رياست نشست طبعاً وارد گود مشکلات انبوه کارهاي اجرايي کشور شد و گروه هاي مختلف طرفدار انتخابات دوم خرداد هريک با ديدگاه هاي مختلف خود تعريفي از اين اتفاق مهم تاريخي ارائه کردند. طبيعي ترين نقطه مشترک همه اين مجموعه ها اصطلاح اصلاحات بود که هر گروهي از آن مفهومي برداشت داشتند. اصلاحات در برابر انقلاب قرار داشت. نه آقاي خاتمي و نه هيچ يک از فعالان دوران انتخابات قرار به انقلاب و از بين بردن کلي ساختارها را نداشتند. به همين دليل هيچ يک از کسان يا جرياناتي که در دوران انتخابات فعال بودند و راي دادند بحث تغيير کلي ساختار حکومت را در تبليغات انتخاباتي نکرده اند. البته کسان و جرياناتي بودند که بر اين باور بودند و خواستار تغيير حکومت بودند ولي عمده آنان گروه هاي رسمي اپوزيسيون بودند که طبعاً به هيچ کس در آن انتخابات راي ندادند و نمي توانستند ادعايي داشته باشند. معروف ترين اين جريانات سازمان مجاهدين خلق(منافقين) بودند که از ابتداي انتخابات دوم خرداد بدترين حملات داخلي و خارجي را عليه خاتمي سامان دادند که عمر رژيمي را که با گمان واهي خود تصور مي کردند به پايان رسيده، طولاني کرد. از سوي ديگر اصلاحات با جريانات واپسگرا و محافظه کار مرزبندي داشت؛ آنهايي که در حوزه سياسي داخلي معتقد به حفظ روش هاي موجود بودند و به مردم نگاه تزييني مي کردند و خود را از طرف خدا قيم اغنام الله مي دانستند. در بين اين دو مرز، طبيعي ترين اصطلاح، اصلاحات بود که محور تئوري پردازي افراد و جريانات مختلف شد و عنوان عام گفتمان سياسي و اجتماعي نخبگان بر محور اصلاحات شکل گرفت. اين وحدت البته تنها در عنوان اصلاحات بود. در مفهوم آن البته اختلاف نظرهاي فراوان وجود داشت.
جمعي به افراط رو آوردند و جمعي به تفريط. در فاصله اين افراط و تفريط حرف ها و تئوري هاي فراواني به نام اصلاحات ارائه شد. اين حرف ها و تئوري هاي متفاوت عامل اختلافات سياسي فراواني شد. به دليل فراواني رسانه ها که از خصوصيات جامعه آزاد بود و بخش انکارناپذير و موفق جامعه مدني تلقي مي شود نظرات مختلف و برداشت هاي گوناگون هم بازتاب هاي زياد و سريعي داشت و مسابقه افراطي گري را سرعت مي بخشيد. همچنان که نمي توان نقش مهم محافظه کاران قدرتمند داخل حکومت را در تشويق غيرمستقيم افراطي گري ناديده گرفت.
آنها که قصد انتقام از اصل انتخابات دوم خرداد را داشتند، با هجوم قضايي، امنيتي، سياسي و تبليغاتي به بدنه اصلاحات و نيز با بحران آفريني براي دولت و مجلس ششم، زمينه راديکال شدن جامعه و پرمخاطب شدن افراطيون را فراهم آوردند. راديکاليزه شدن جامعه و شنيده شدن صداي افراطيون بي شک خواست محافظه کاراني بود که مجاري جدي قدرت را به خصوص در حوزه قضايي و تبليغاتي بر عهده داشتند. همان ها که هر 9 روز براي دولت بحران جديدي مي آفريدند و با دستگيري و زندان و هجوم به فعالان سياسي افراطي و غيرافراطي اصلاح طلب حلقه محاصره اصلاح طلبي را تنگ تر مي کردند. از آن مهم تر اينکه هر روز با تنگ کردن فضاي سياسي هر نوع شعارهاي اصلاح طلبانه را حرکتي افراطي معرفي مي کردند و خود خاتمي و عبور کنندگان از او و محافظه کار تر از خاتمي را يک مجموعه معرفي مي کردند تا از اصل انتخابات دوم خرداد و حرکت اصلاح طلبانه جامعه انتقام بگيرند. مديران اين پروژه البته از اصلاح طلبان غيرافراطي که مخاطبان بيشتري داشتند، کينه بيشتر به دل داشتند. از ابزار دين هم که البته همچنان بيشترين اثرگذاري را در درون جامعه داشت، بيشترين استفاده ابزاري را کردند تا بتوانند کليت اصلاح طلبي و آزاديخواهي را افراطي معرفي کنند تا در اين فضاي تاريک و پراضطراب مردم را مايوس کنند و خود دوباره با استفاده از ابزارهاي متخلفانه قدرت سياسي را مجدداً در اختيار بگيرند و موفق هم شدند. شايد از آقاي خاتمي انتظار مي رفت در همان دوران فرصت کافي مي گذاشت تا در مقام رهبر اصلاحات زودتر از ديگران اصلاحات مورد نظر خود را به عنوان کسي که راي مردم را به دست آورده تعريف کند تا همه تئوري ها، به نام وي ثبت نشود و کليت اصلاحات آسيب نبيند. اما آقاي خاتمي بيشتر خود را رئيس جمهور مي ديد و موظف به حل زندگي و معيشت جاري مردم خود را تعريف مي کرد تا آنکه خود را رهبر اصلاحات بداند. اکنون اتفاقات اين سال ها در هر حال صورت پذيرفته است. هرکسي البته حق دارد تعريف خود را از اصلاحات داشته باشد.
همچنان که تعاريف مختلفي با مفاهيم کاملاً متفاوت و بعضاً متناقض هم از اصلاحات انجام شده است. اما باز هم از آقاي خاتمي بيش از ديگران انتظار مي رفت که حتي اگر دير شده، تعريف اصلاحات به صورت شفاف و به روايت خودش را مشخص کند. اين نه به دليل نزديکي انتخابات و نه به خاطر اينکه ممکن است دوباره کانديدا شود و راي بياورد مي بايست صورت پذيرد، بلکه به اين دليل ضرورت داشت که اصلاحات يک نياز بود و آقاي خاتمي بيش از ديگران به دليل رايي که آورده بود، بايد مقصود خود را از اصلاحات تبيين مي کرد تا در آينده اکثريت جامعه که هنوز نه خواستار انقلاب جديدي هستند و نه به دليل تغيير نسل خواهان حفظ روش هاي گذشته و خواهان اصلاح امور هستند، بدانند آقاي خاتمي از اصلاحات چه منظوري داشته است. به همين دليل وي پس از تشکيل جلسات فشرده طولاني در طول دو سال گذشته اصلاحات مورد نظر خود را تدوين کرد و در چند جلسه با حضور نخبگان آن را به بحث گذاشت و در نهايت آن را منتشر کرد تا اصلاحات مورد نظرش مشخص شود و مرزهايش با تعاريف مختلفي که از اصلاحات شده به روايت وي براي جامعه روشن باشد.
*عضو مجمع روحانيون مبارز و مشاور خاتمي
با آنچه خاتمي در 50 روز گذشته و با عنوان تبيين اصلاحات انجام داد، مي توان برخوردهاي متنوع و متناقضي داشت. مي توان براي خاتمي هورا کشيد و او را در مقام منجي نشاند و هرگونه بحث درباره آنچه را نوشته و بيان کرده، ناديده گرفت. مي توان او را به استهزا گرفت که چه عجب بعد از 12 سال تازه تبيين اصلاحات؟ مي توان پاي سخنانش نشست، به او سخنان او گوش سپرد، دل به دلش داد، با آنچه مي پنداريم درست است همدلانه برخورد کنيم و با آنچه مي پنداريم ناقص يا نارساست، برخوردي نقادانه کنيم. مي توان پاي حرفش نشست اما در پايان بار ديگر بسان 11 سال گذشته بر سرش فرياد کرد که چرا اصلاحاتت به ثمر ننشست. اما در هرکدام از دسته هاي فوق بنشينيم، اگر انصاف را شرط قضاوت قرار دهيم، بايد به خاتمي آفرين گفت که در بين جريانات رنگارنگ سياسي شهامت به خرج داده و آنچه را درست تشخيص داده به مدعيان و ياران براي قضاوت و همراهي عرضه کرده است. يعني اگر راهبران جريان هاي سياسي از بنيادگرايان مذهبي تا لائيک ها را در نظر بگيريم، خاتمي تنها کسي است که شهامت کرد و مراد دل خود را از اصلاحات باز گفت. جريان هاي رقيب چه بنيادگرا و چه غير آن کدام يک به اين مهم پرداخته اند؟ شايد برخي بگويند خاتمي رئيس جمهور بوده است، پاسخ اين است که اگر امکان و شرايط فراهم بشود، مدعيان نمي خواهند رئيس جمهور بشوند؟ چرا براي روزي که ميدان مهيا مي شود از همين حالا نمي گويند مراد دلشان چيست.کنار گود نشستن و لنگ کردن خواستن که شرط سياست ورزي نيست.
دوم، خاتمي تنها جرياني است که اصلاحات خود را با در نظر گرفتن شرايط گذشته، حال و آينده ايران بازگو کرده است. خاتمي با ذکاوت کوشيده است اصلاحاتش را به گونه يي تعريف و تبيين کند که هم مبارزات پيشينيان ناديده گرفته نشود و هم سهم آيندگان رعايت شود.
خاتمي با طرح سه درد مزمن ايران يعني استبدادزدگي، استعمار و عقب ماندگي، اصلاحات مدنظر خود را براي درمان اين سه درد تعريف مي کند و نسخه يي که مي پيچد در تناسب کامل براي اين سه درد است. آنگاه که در مقابل استبداد تاريخي نام بلند آزادي را فرياد مي کند، در برابر استعمار از استقلال و در مقابل عقب ماندگي از پيشرفت دفاع مي کند و نکته بديع اينجاست وقتي اين نسخه را مي پيچد آدرس ناکجاآباد نمي دهد. برابر با ظرفيت هاي ممکن و موجود کشور يعني با همين قانون اساسي خواهان درمان دردهاي مزمن جامعه ايراني است. اين کاري است که نتوان خرد شمرد،
خاتمي از اصلاحات مدنظرش از جامعه يي آرماني که دست نيافتني باشد، سخن نمي گويد اما از قدرت و هيمنه امپراتوري ايران در سده هاي گذشته هم غافل نيست و با زبان بي زباني آدرس بازگشت به ايران قدرتمند و عزت مدار را به مخاطبانش مي دهد.
خاتمي در اصلاحات مدنظرش هم ايران را ديده است و هم اسلام را. اين دو را نه در برابر هم بلکه دوشادوش هم مي داند؛ مساله يي که در يکصد سال گذشته به عنوان معماي حل ناشده ملت ايران باقي مانده است.
سخن کوتاه اينکه در شرايط کنوني و در بين تعاريف گنگ و مبهم و بعضاً روزمره از جريانات رقيب اصلاحات، اصلاحات تعريف شده توسط خاتمي از پتانسيل بالايي براي حرکت نيروهاي دموکراسي خواه که به دنبال فعاليت قانوني علني و شفاف هستند، برخوردار است. اگر کسي به دنبال مبارزه قانوني، شفاف و علني براي دموکراتيک کردن ساختار قدرت است، نقشه يي کامل تر- نمي گويم بدون نقص - از اين نسخه اصلاحات در دست ندارد.
نکته ديگر درباره نگاه خاتمي به ظرفيت هاي قانون اساسي است.خاتمي در مقام تبيين اصلاحات نگاه دموکراتيکي به قانون اساسي دارد و مي کوشد بنا بر روايت ها و اقتضائات روز ظرفيت هاي دموکراتيک قانون اساسي را به مدد جريان اصلاحات بکشاند تا هم هزينه ها کمتر و هم فايده ها بيشتر شود.آنچه خاتمي به عنوان نگاه جريان اصلاحات به اصول کلان قانون اساسي بيان کرد تفسير و قرائتي دموکراتيک از اين اصول بود . آنجا که مي گويد؛« آنچه در قانون اساسي به معناي جديد آن اهميت دارد و از شاه بيت هاي قانون اساسي به معناي جديد و مورد قبول آن است، اينکه قدرت و حکومت داراي حد و حدود است و فرد انسان و جامعه انساني داراي حقوق و به خصوص حقوق اساسي است که اين مورد دوم نيز در دنياي جديد مطرح شده است.»
نکته يي مي ماند که قضايش صواب نيست و آن اينکه خاتمي در سه جلسه به پرسش اصلي درباره خود و نسبتش با اين اصلاحات سخني به ميان نياورد. خاتمي مشخص نکرد که با اين تعريف رسماً پرچمداري اصلاحات را پذيرفته اما مي توان از اين پس مراد گرفت که خاتمي با تبيين اين جريان، عملاً خود را در مقام رهبري اصلاحات نشانده است و از اين پس از او انتظار مي رود نه در کالبد يک روشنفکر يا کنشگر اجتماعي بلکه به عنوان رهبر اصلاحات تدوين برنامه هاي اقدام براي عملياتي شدن آن را آغاز کند. اگر اين جايگاه را نپذيرفته يا هنوز از پذيرش آن اکراه دارد، بايد از همين امروز اين گونه بنا داشت که اين جريان به سر و سامان نمي رسد، درست مانند يکصد سال گذشته چون جنبش هاي گذشته با سر به سامان نرسيد، حکايت جنبش بدون سر که ديگر مشخص است.
---
اين ويژه نامه کوششي کم اما لازم در جهت ياري رساندن به درک بهتر مفهوم اصلاحات است. صاحب نظراني که ديدگاه يا نقدي دارند، مي توانند به آدرس روزنامه ارسال کنند تا در ادامه بحث هاي آينده به آنها پرداخته شود.
اين هم از طنز هاي روزگار است که اصلاح طلبان پس از مدت ها انتظار، اين روز ها در انديشه و تبيين و تعريف اصلاحات برآمده اند. البته اين داستان تبيين انديشه و خط مشي و محو و مبهم بودن آن خاص اصلاح طلبان نيست. اصولگرا ها هم به همين سردرگمي دچارند. به همين دليل شاهد عنوان هاي تازه يي مثلاً اصولگرايان مدرن يا عدالت طلب و... بوده و هستيم.
در اين نوشته مختصراً به ريشه اين ناتواني و نارسايي در تبيين اشاره مي کنم.
به نظرم اکثر سياسيون (البته خاص سياستمداران نيست، مدت ها است تبديل به فرهنگ شده است) ما - اعم از اصولگرا و اصلاح طلب و مستقل- ذهن آسان گير و «سمبليک» دارند؛ با سمبل به معني نماد و نشانه اشتباه نشود. منظورم همان سمبل - با فتح ب است، همان سمبل کاري.
به همين خاطر هميشه دوست داريم از کليات سخن بگوييم. تا قرار مي شود موضوع يک گام به پيش برود و تخصصي شود، همه کم مي آوريم. به چند نمونه زير توجه کنيد؛ 30 سال پس از انقلاب در روزنامه هايمان، سرمقاله نويساني داريم که درباره تمام مسائل ايران در هر حوزه يي که باشد و درباره تمام مسائل دنيا از هر قلمروي که باشد، اظهار نظر مي کنند.
منبري هاي ما را ببينيد. هنوز هم وقتي منبر مي روند درست بنا بر اصل تداعي حرف مي زنند. هر چه به نظرشان آمد، بلاانقطاع مي گويند. تقريباً همه هم مقدمه را از روزي که خداوند آدم را در اين کره خاکي به عنوان خليفه خود قرار داد، شروع مي کنند.
سياستمداران که در همه زمينه ها اعم از فرهنگ و اقتصاد و امور اجتماعي متخصصند و اهل فرهنگي که سياستمدارانه تر از سياستمداران ما سخن مي گويند.
يک مثال ديگر براي روشن تر شدن موضوع مي آورم. رئيس جمهورمان هميشه از مهرورزي سخن مي گويد. هيچ گاه هم اين مهرورزي تعريف نمي شود. به عنوان مثال اگر کارگري يا معلمي حقوق ماهيانه اش را نگيرد و دستش تنگ بماند و حرمتش اجازه ندهد که از کسي قرض بگيرد، مهرورزي کجا است و چگونه مشمول حال او مي شود؟ اگر شهروندي با هر جايگاه شغلي حق و حقوقش توسط منتصبين و منتسبين همين رئيس جمهور مهرورز تضييع شود و هيچ مجموعه يي پاسخگو نباشد و غير از تحقير از اين حکومت نصيبي نداشته باشد، چگونه مشمول حکم مهرورزي مي شود؟ روزنامه ها و روزنامه نگاران، دانشجويان و دانشگاهيان، اقوام مختلف و زنان خود نمونه هاي ديگرند.
اينها را اشاره کردم که تصور نشود موضوع خاص يک جريان فکري است، بلکه بيماري رايج جامعه امروز ما است. نکته دوم اينکه، اين آسان گيري جلوه ديگري هم دارد. هميشه از نظر سخن مي گوييم و نه از نظريه. نظر، طرح يک ايده است و نظريه، بنياد نهادن همان ايده بر برهان و منطق. به عبارت ديگر، ايده، ساختن خانه يي است از خيال و در مقابل، نظريه، ساختن همان خانه است براساس برهان. نظريه، مثل نقشه دقيق يک معمار است و ايده بيان رنگ آميزي شده همان آرزوها و پيشنهاد هاي سفارش دهنده.
اصلاحات تا به امروز دچار همين آسان گيري ذهني و کلي بافي و مغالطه نظر و نظريه شده است. تبيين هاي اخير آقاي خاتمي در سه جلسه اخير هم بيان دوباره همان سخنان کلي است.
به نظر مي رسد تا پرسش هاي اساسي در زمينه اصلاحات فراهم نشود و براي يافتن پاسخ، جست وجوي دقيقي از سوي اهل فن صورت نگيرد، نمي توانيم انتظار داشته باشيم که از اصلاحات تعريف به نسبت کاملي- نمي گويم جامع و مانع- به دست آوريم. برخي از پرسش ها را مطرح مي کنم.
اول؛ اصلاحات در حوزه انديشه ديني چيست؟ راهکارهاي عملي آن کدام است؟
دوم؛ آزادي انديشه و آزادي خلاقيت چگونه تفسير مي شود؟
سوم؛ اصلاحات در مقوله حقوق اساسي مردم
- همان ها که در فصل سه قانون اساسي به روشن ترين شکل ممکن تحت عنوان حقوق ملت ذکر شده- چه سخني دارد؟
اين پرسش از اين رو اهميت مضاعفي پيدا مي کند که ما شاهد بوديم هر دو انتخابات مجلس هفتم و رياست جمهوري با آن مقدمات و نتايج در دولت اصلاحات برگزار شد و به رغم اظهار نظرهاي حماسي اوليه، کسي از حقوق مردم دفاع نکرد.
چهارم؛ در زمينه فرهنگ اصلاحات چه ديدگاهي دارد؟ سينما، موسيقي، تئاتر، هنر هاي تجسمي و...به ويژه ادبيات داستاني، از مهم ترين مباحث اين قلمرو هستند. تکليف مطبوعات که پيشاپيش روشن است.
پنجم؛ اصلاحات نسبت به حقوق زنان چه نگاهي دارد؟ اهميت اين موضوع از آن جهت است که در عمل و حتي نظر در اکثر موارد تفاوت يا تمايزي بين نگاه اصلاح طلبانه خاتمي و نگاه اصولگرايانه ديگران وجود ندارد.
ششم؛ براي اقوام و مذاهب مختلفي که ايران را مي سازند، اصلاحات چه تلقي و برنامه يي دارد؟
اينها ابتدايي ترين پرسش هايي بود که به نظر مي رسيد؛ وگرنه مي توان پرسش هاي متعددي درباره حقوق اساسي ملت و تکاليف دولت بر اساس قانون اساسي مطرح کرد که تا به امروز مغفول مانده است.
ترديدي نيست که تبيين اصلاحات از جهت روشن کردن مرزبندي ها با آنان که از ظن خود يار اصلاحات شدند، مفيد است؛ ولي اين فايده زماني مي توانست موثر باشد که اصلاح طلبان در راس قدرت باشند چرا که همواره پيروزي و افراد پيروز مدعيان فراوان دارند. امروز که اصلاح طلبان در حاشيه قدرت و به صورت محترمانه از قدرت اخراج شده اند، اين تبيين و توضيح ديرهنگام، فقط مي تواند به عنوان يک سند تاريخي مورد استفاده محققان عرصه سياست و تاريخ واقع شود که رئيس جمهور عصر اصلاحات، سه سال و اندي بعد از پايان عمر دولت اصلاحات چه نگاه و نظري نسبت به اصلاحات و اصلاح طلبي داشته است.
* من فکر مي کنم اين تبيين اصلاحات فشرده نظرياتي است که در طول هشت سال رياست جمهوري توسط آقاي خاتمي بيان شده بود. از اين نظر چارچوب و پايه خوبي براي مباحث بعدي است نمي گويم مغفول واقع شده است، آنچه ضرورت عاجلي باشد بايد بر پايه اين برنامه هاي اصلاحي تدوين شود وگرنه چارچوب مفهومي اصلاحات با برنامه مخلوط مي شود. قرار نيست اصلاحات تبيين شده پاسخي به نيازهاي روزانه مردم باشد، قرار است پايه يي براي برنامه هاي عملي شود.
*من نمي دانم نتيجه تبيين چه مي شود. اما آقاي خاتمي تصميم شان اين بوده آن گونه که اصلاحات را فهميده و معتقد هم بوده که آن برداشت مورد تاييد اکثريت جامعه قرار گرفته است، براي چيره شدن بر همان مسائل مزمن که در استبدادزدگي، وابستگي تاريخي و عقب ماندگي متجلي مي شود، تلقي خودش را از اين مفاهيم بيان کند.
---
- برخي به ديرهنگام بودن تبيين اصلاحات ايراد وارد مي کنند. شما اين ايراد را وارد مي دانيد؟
نگاه آقاي خاتمي به جامعه ايران و تحولاتش و راه هاي برون رفت از مشکلاتي که در حوزه هاي مختلف اعم از سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي بروز پيدا مي کند يا چگونگي تداوم يا پيگيري آرمان هايي که در انقلاب مطرح شد يا به تعبير خود ايشان تبار اصلاحات همه دوران جديد، به خصوص از مشروطه تاکنون دنبال کرد، بحث جديدي نيست. ريشه هاي اين را مي شود در همان اواخر سال هاي 75 و اوايل 76 در آستانه ورود ايشان به انتخابات هم ديد. اگر به بيانيه 12 ماده يي که در اسفند 75 به عنوان مباني ديدگاه هايي که ايشان مطرح مي کند يا برنامه يي که در ارديبهشت 76 مطرح شد، نگاه کنيد، مي توانيد شاکله يک نوع رويکرد و همين طور برنامه هاي مشخص را ببينيد که مطرح شده است. بعدها و با پيروزي در انتخابات، بيشتر در درون برنامه هاي رسمي که قوه مجريه دنبال مي کرد مثل برنامه سوم توسعه يا برنامه چهارم دنبال مي شده است. مي خواهم بگويم پرداختن به اين بحث در دوره آقاي خاتمي هم، خيلي رها شده نبود.
-طرحش در اين زمان چه تفاوتي دارد؟
تفاوتي که دارد اين است که آقاي خاتمي در اين زمان در موضع مسووليت و قدرت نيست و به عنوان يک صاحب نظر و چهره شاخص در جريان اصلاحات انديشه هايي دارد و برنامه هايي دارد که با زماني که مسووليت قوه اجرايي داشت يا حتي نامزد انتخابات در سال 76 بوده است، تفاوت ندارد.
-يعني در اين شرايط در مقام رهبر اصلاحات به تبيين مباني آن روي آورده اند؟
من استنباطم اين است که از موضع متواضعانه به تبيين اصلاحات شروع کردند. با اين توضيح که آقاي خاتمي نزديک به دو سال است که در جلسات مختلفي، نظريات خود را با جمعي از دوستان، مشاوران و کارشناسان مطرح کرده اند و حاصل آن بحث ها ارائه شده است.
-از چه جايگاهي ايشان اين بحث را مطرح کرده اند؟
اول اين توضيح را بدهم که عنوان و تعبير اصلاحات در دوران جنبش دوم خرداد وجود نداشت. بعدها به آن رخداد و تحولي که چه در حوزه نظر و چه در حوزه عمل شکل گرفت، نام اصلاحات نهاده شد. از آن زمان هر کسي انتظاري از اين تعبير داشت و آن را مطرح مي کرد. کاري که آقاي خاتمي کرده است اين است که مفاهيم و مباني مورد نظر خود را باز گفته است.
-شما گفتيد ايشان در مقام رئيس جمهور به تبيين موضع نپرداختند آيا در شرايط کنوني شما يا هر شهروند صاحب نظري که ديدگاه هايي درباره برخي مفاهيم دارد، اين اصلاحات را مطرح کرده است يا بالاخره با اين تبيين به جامعه پيغام دادند که اصلاحاتي که من رهبري آن را (در هر مقامي) به دوش مي کشم اين است؟
من نمي دانم نتيجه تبيين چه مي شود. اما آقاي خاتمي تصميم شان اين بوده آن گونه که اصلاحات را فهميده و معتقد هم بوده که آن برداشت مورد تاييد اکثريت جامعه قرار گرفته است، براي چيره شدن بر همان مسائل مزمن که در استبدادزدگي، وابستگي تاريخي و عقب ماندگي متجلي مي شود، تلقي خودش را از اين مفاهيم بيان کند.
-در چه جايگاهي؛ فرد يا رهبر جريان؟
حرفم اين است که ايشان نيامد در جمعي يا در چارچوبي، گروه هاي سياسي و نخبگان موضع و موقعيت سياسي خودش را روشن کند که در موضع رهبري جمع قرار بگيرد. يا مسوول جمع باشد يا در موقعيت شخصيت سياسي و فکري. اين را روشن نکرده است، موضع ايشان اين است که جرياني گذشته، آقاي خاتمي هم آمده براساس انديشه هايي در سال 76 فکري را مطرح کرده است، اين فکر مورد توجه جامعه قرار گرفته ولي ابعاد، حدود و ثغور روشن نشده و به عبارتي در جاهايي دچار آشفتگي هم شده است. به خاطر اينکه افراد و طيف هاي مختلفي از اين مفهوم برداشت هاي متفاوتي داشته اند. آقاي خاتمي آمده وسط و اعلام کرده است که ديدگاه من اين بوده است. من نسبت اصلاحات را با دين، انسان، توسعه و قانون اساسي اين گونه مي فهمم و فهم خود را از اين مفاهيم اساسي تبيين مي کنم. ديگراني هم ممکن است برداشت هايي غير از اين داشته باشند. اما از نظر کساني همچون ما گرانيگاه اصلاحات و محور اصلاحات اين انديشه يي است که آقاي خاتمي مطرح مي کند، ولي فعلاً اين را نيامده که بگويد؛ من الا و لابد همين حرفي که من مي گويم، کسي حق ندارد غير از اين حرفي بزند.
-پس گروه ها و افراد بايد نسبت خودشان را با اين جريان روشن کنند؟
اگرچه ايشان «بايد»ي به کار نمي برد، اما مي توان از دل آن بايد درآورد. بالاخره کساني که اين تفکر را قبول دارند براساس اين تفکر مي نشينند و برنامه هايي براي اقدام برنامه هايي که دربرگيرنده پاسخ به چه بايد کرد است را مطرح مي کنند. همين جا ما يک خلط موضوعي هم مي بينيم. يعني فکر مي کنند که اينها يک برنامه است در حالي که برنامه متاخر بر اين مفاهيم است. يعني براساس اين نوع نگاه و رويکرد، مشخصاً بايد نسبت به هر کدام از مسائل مبتلا به جامعه برنامه تعيين کرد.
-آيا اين اصلاحات از تجربه هاي پيشين ملت ايران مانند مشروطه و نهضت ملي بهره گرفته است؟
بله. آقاي خاتمي هم مطرح کردند که اصلاحات يک مساله بي سابقه و فاقد تبار تاريخي نيست. اصلاحات را نه تنها در امتداد انقلاب اسلامي بلکه بايد در امتداد مبارزات پيش از آن يعني نهضت ملي و مشروطه و 15 خرداد ديد و تفسير کرد.
-آيا از ديدگاه انديشمندان و کساني که براي اصلاح جامعه طرح و نظر داشته اند استفاده شده است؟
مانند چه کساني؟
-دکتر مصدق، دکتر شريعتي، بازرگان و...
شما اگر به يکي از برنامه هاي آقاي خاتمي که اتفاقاً به منظور تبيين اصلاحات در دوران رياست جمهوري اش مطرح شد- که نامه يي براي فردا نام گرفت- مي توانيد ردپايي از پاسخ به اين پرسش را بيابيد. در اين شرايط هم همين طور است.
-آيا تبيين اصلاحات با گروه هاي سياسي موجود مرزبندي دارد؟
وارد چنين مرزبندي نمي شود اما با دو نوع رويکرد محافظه کارانه که سر از نگاه هاي تنگ و متحجرانه درمي آورد و با نگرش هاي لائيک مرزبندي دارد.
-اين اصلاحات مي تواند اکثريت جامعه را زير چتر خودش بگيرد؟
به نظرم مي تواند، منتها اين گام اول است اما در گام هاي بعدي برنامه هاي عملي و ناظر بر مسائل و مشکلات مردم هم بايد مطرح شود.
-آيا تدوين برنامه هاي عملي را در دستور کار دارند؟
اگر خاطرتان باشد ايشان در جلسه آخر تبيين اصلاحات گفتند بايد گروه هاي کارشناسي تشکيل شود که براساس همين گزاره ها يا مفاهيمي که مطرح مي شود در حوزه هاي اقتصاد و سياست خارجي برنامه هاي اصلاح طلبانه ناظر بر مسائل روز تدوين شود.
-مهم ترين فراز اين تبيين اصلاحات چيست و چرا؟
مهم ترين تکيه روي تبيين نقش مردم براي حاکميت بر سرنوشت خودشان بود. به عبارت ديگر نسبت ميان اصلاحات و قدرت سياسي که چگونه آن دستاوردي که ثمره انقلاب بود در جمله «ميزان راي ملت است» امام خودش را متجلي و حفظ کرد و قدرت سياسي را تحت نظر و خواست ملت قرار داد. اين مهم ترين بخشش است يعني تبيين اصلاحات و مردمسالاري در حالي که با دين سازگار باشد. اين دموکراسي را به عنوان کم هزينه ترين و پرفايده ترين شيوه زندگي جمعي تبيين کردند.
-چه چيزي مورد غفلت واقع شده است؟
من فکر مي کنم اين تبيين اصلاحات فشرده نظرياتي است که در طول هشت سال رياست جمهوري توسط آقاي خاتمي بيان شده بود. از اين نظر چارچوب و پايه خوبي براي مباحث بعدي است نمي گويم مغفول واقع شده است، آنچه ضرورت عاجلي باشد بايد بر پايه اين برنامه هاي اصلاحي تدوين شود وگرنه چارچوب مفهومي اصلاحات با برنامه مخلوط مي شود. قرار نيست اصلاحات تبيين شده پاسخي به نيازهاي روزانه مردم باشد، قرار است پايه يي براي برنامه هاي عملي شود.
-آيا برنامه عملي براي ورود به قدرت فعاليت در جامعه مدني است؟
مي تواند ناظر به هر دو قسمت باشد. چون يکي از مسائلي که آقاي خاتمي به وفور مطرح کرده اين است که جريان اصلاحات محدود به قدرت و مستقل از قدرت نيست. بنابراين اين برنامه به شرطي که بوروکراتيزه نشود و در قدرت بتواند پرنسيب خودش را حفظ کند يا از آن طرف در جامعه مدني هم توان اثرگذاري داشته باشد مي تواند ناظر بر فعاليت عملي در هر دو حوزه باشد.
در شبان غم تنهايي خويش
عابد چشم سخنگوي توام
من در اين تاريكي
من در اين تيره شب جانفرسا
زائر ظلمت گيسوي توام
گيسوان تو پريشانتر از انديشه من
گيسوان تو شب بي پايان
جنگل عطرآلود
شكن گيسوي تو
موج درياي خيال
كاش با زورق انديشه شبي
از شط گيسوي مواج تو من
بوسه زن بر سر هر موج گذر مي كردم
كاش بر اين شط مواج سياه
همه عمر سفر مي كردم
من هنوز از اثر عطر نفسهاي تو سرشار سرور
گيسوان تو در انديشه من
گرم رقصي موزون
كاشكي پنجه من
در شب گيسوي پر پيچ تو راهي مي جست
چشم من چشمه ي زاينده ي اشك
گونه ام بستر رود
كاشكي همچو حبابي بر آب
در نگاه تو رها مي شدم از بود و نبود
شب تهي از مهتاب
شب تهي از اختر
ابر خاكستري بي باران پوشانده
آسمان را يكسر
ابر خاكستري بي باران دلگير است
و سكوت تو پس پرده ي خاكستري سرد كدورت افسوس سخت دلگيرتر است
شوق بازآمدن سوي توام هست
اما
تلخي سرد كدورت در تو
پاي پوينده ي راهم بسته
ابر خاكستري بي باران
راه بر مرغ نگاهم بسته
واي ، باران
باران ؛
شيشه ي پنجره را باران شست
از دل من اما
چه كسي نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربي رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
مي پرد مرغ نگاهم تا دور
واي ، باران
باران ؛
پر مرغان نگاهم را شست
خواب رؤياي فراموشيهاست
خواب را دريابم
كه در آن دولت خاموشيهاست
من شكوفايي گلهاي اميدم را در رؤياها مي بينم
و ندايي كه به من مي گويد :
”گر چه شب تاريك است
دل قوي دار ، سحر نزديك است “
دل من در دل شب
خواب پروانه شدن مي بيند
مهر صبحدمان داس به دست
خرمن خواب مرا مي چيند
آسمانها آبي
پر مرغان صداقت آبي ست
ديده در آينه ي صبح تو را مي بيند
از گريبان تو صبح صادق
مي گشايد پر و بال
تو گل سرخ مني
تو گل ياسمني
تو چنان شبنم پاك سحري ؟
نه
از آن پاكتري
تو بهاري ؟
نه
بهاران از توست
از تو مي گيرد وام
هر بهار اينهمه زيبايي را
هوس باغ و بهارانم نيست
اي بهين باغ و بهارانم تو
سبزي چشم تو
درياي خيال
پلك بگشا كه به چشمان تو دريابم باز
مزرع سبز تمنايم را
اي تو چشمانت سبز
در من اين سبزي هذيان از توست
زندگي از تو و
مرگم از توست
سيل سيال نگاه سبزت
همه بنيان وجودم را ويرانه كنان مي كاود
من به چشمان خيال انگيزت معتادم
و دراين راه تباه
عاقبت هستي خود را دادم
آه سرگشتگي ام در پي آن گوهر مقصود چرا
در پي گمشده ي خود به كجا بشتابم ؟
مرغ آبي اينجاست
در خود آن گمشده را دريابم
و سحرگاه سر از بالش خواب بردار
كاروانهاي فرومانده خواب از چشمت بيرون كن
باز كن پنجره را
تو اگر بازكني پنجره را
من نشان خواهم داد
به تو زيبايي را
بگذاز از زيور و آراستگي
من تو را با خود تا خانه ي خود خواهم برد
كه در آن شكوت پيراستگي
چه صفايي دارد
آري از سادگيش
چون تراويدن مهتاب به شب
مهر از آن مي بارد
باز كن پنجره را
من تو را خواهم برد
به عروسي عروسكهاي
كودك خواهر خويش
كه در آن مجلس جشن
صحبتي نيست ز دارايي داماد و عروس
صحبت از سادگي و كودكي است
چهره اي نيست عبوس
كودك خواهر من
در شب جشن عروسي عروسكهايش مي رقصد
كودك خواهر من
امپراتوري پر وسعت خود را هر روز
شوكتي مي بخشد
كودك خواهر من نام تو را مي داند
نام تو را مي خواند
گل قاصد آيا
با تو اين قصه ي خوش خواهد گفت ؟
باز كن پنجره را
من تو را خواهم برد
به سر رود خروشان حيات
آب اين رود به سرچشمه نمي گردد باز
بهتر آنست كه غفلت نكنيم از آغاز
باز كن پنجره را
صبح دميد
چه شبي بود و چه فرخنده شبي
آن شب دور كه چون خواب خوش از ديده پريد
كودك قلب من اين قصه ي شاد
از لبان تو شنيد :
”زندگي رويا نيست
زندگي زيبايي ست
مي توان
بر درختي تهي از بار ، زدن پيوندي
مي توان در دل اين مزرعه ي خشك و تهي بذري ريخت
مي توان
از ميان فاصله ها را برداشت
دل من با دل تو
هر دو بيزار از اين فاصله هاست “
قصه ي شيريني ست
كودك چشم من از قصه ي تو مي خوابد
قصه ي نغز تو از غصه تهي ست
باز هم قصه بگو
تا به آرامش دل
سر به دامان تو بگذارم و در خواب روم
گل به گل ، سنگ به سنگ اين دشت
يادگاران تو اند
رفته اي اينك و هر سبزه و سنگ
در تمام در و دشت
سوگواران تو اند
در دلم آرزوي آمدنت مي ميرد
رفته اي اينك ، اما آيا
باز برمي گردي ؟
چه تمناي محالي دارم
خنده ام مي گيرد
چه شبي بود و چه روزي افسوس
با شبان رازي بود
روزها شوري داشت
ما پرستوها را
از سر شاخه به بانگ هي ، هي
مي پرانديم در آغوش فضا
ما قناريها را
از درون قفس سرد رها مي كرديم
آرزو مي كردم
دشت سرشار ز سبرسبزي رويا ها را
من گمان مي كردم
دوستي همچون سروي سرسبز
چارفصلش همه آراستگي ست
من چه مي دانستم
هيبت باد زمستاني هست
من چه مي دانستم
سبزه مي پژمرد از بي آبي
سبزه يخ مي زند از سردي دي
من چه مي دانستم
دل هر كس دل نيست
قلبها ز آهن و سنگ
قلبها بي خبر از عاطفه اند
از دلم رست گياهي سرسبز
سر برآورد درختي شد نيرو بگرفت
برگ بر گردون سود
اين گياه سرسبز
اين بر آورده درخت اندوه
حاصل مهر تو بود
و چه روياهايي
كه تبه گشت و گذشت
و چه پيوند صميميتها
كه به آساني يك رشته گسست
چه اميدي ، چه اميد ؟
چه نهالي كه نشاندم من و بي بر گرديد
دل من مي سوزد
كه قناريها را پر بستند
و كبوترها را
آه كبوترها را
و چه اميد عظيمي به عبث انجاميد
در ميان من و تو فاصله هاست
گاه مي انديشم
مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري
تو توانايي بخشش داري
دستهاي تو توانايي آن را دارد
كه مرا
زندگاني بخشد
چشمهاي تو به من مي بخشد
شور عشق و مستي
و تو چون مصرع شعري زيبا
سطر برجسته اي از زندگي من هستي
دفتر عمر مرا
با وجود تو شكوهي ديگر
رونقي ديگر هست
مي تواني تو به من
زندگاني بخشي
يا بگيري از من
آنچه را مي بخشي
من به بي ساماني
باد را مي مانم
من به سرگرداني
ابر را مي مانم
من به آراستگي خنديدم
من ژوليده به آراستگي خنديدم
سنگ طفلي ، اما
خواب نوشين كبوترها را در لانه مي آشفت
قصه ي بي سر و ساماني من
باد با برگ درختان مي گفت
باد با من مي گفت :
” چه تهيدستي مرد “
ابر باور مي كرد
من در آيينه رخ خود ديدم
و به تو حق دادم
آه مي بينم ، مي بينم
تو به اندازه ي تنهايي من خوشبختي
من به اندازه ي زيبايي تو غمگينم
چه اميد عبثي
من چه دارم كه تو را در خور ؟
هيچ
من چه دارم كه سزاوار تو ؟
هيچ
تو همه هستي من ، هستي من
تو همه زندگي من هستي
تو چه داري ؟
همه چيز
تو چه كم داري ؟ هيچ
بي تو در مي ابم
چون چناران كهن
از درون تلخي واريزم را
كاهش جان من اين شعر من است
آرزو مي كردم
كه تو خواننده ي شعرم باشي
راستي شعر مرا مي خواني ؟
نه ، دريغا ، هرگز
باورنم نيست كه خواننده ي شعرم باشي
كاشكي شعر مرا مي خواندي
بي تو من چيستم ؟ ابر اندوه
بي تو سرگردانتر ، از پژواكم
در كوه
گرد بادم در دشت
برگ پاييزم ، در پنجه ي باد
بي تو سرگردانتر
از نسيم سحرم
از نسيم سحر سرگردان
بي سرو سامان
بي تو - اشكم
دردم
آهم
آشيان برده ز ياد
مرغ درمانده به شب گمراهم
بي تو خاكستر سردم ، خاموش
نتپد ديگر در سينه ي من ، دل با شوق
نه مرا بر لب ، بانگ شادي
نه خروش
بي تو ديو وحشت
هر زمان مي دردم
بي تو احساس من از زندگي بي بنياد
و اندر اين دوره بيدادگريها هر دم
كاستن
كاهيدن
كاهش جانم
كم
كم
چه كسي خواهد ديد
مردنم را بي تو ؟
بي تو مردم ، مردم
گاه مي انديشم
خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد ؟
آن زمان كه خبر مرگ مرا
از كسي مي شنوي ، روي تو را
كاشكي مي ديدم
شانه بالازدنت را
بي قيد
و تكان دادن دستت كه
مهم نيست زياد
و تكان دادن سر را كه
عجيب !عاقبت مرد ؟
افسوس
كاكش مي ديدم
من به خود مي گويم:
” چه كسي باور كرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاكستر كرد ؟ “
باد كولي ، اي باد
تو چه بيرحمانه
شاخ پر برگ درختان را عريان كردي
و جهان را به سموم نفست ويران كردي
باد كولي تو چرا زوزه كشان
همچنان اسبي بگسسته عنان
سم فرو كوبان بر خاك گذشتي همه جا ؟
آن غباري كه برانگيزاندي
سخت افزون مي كرد
تيرگي را در دشت
و شفق ، اين شفق شنگرفي
بوي خون داشت ، افق خونين بود
كولي باد پريشاندل آشفته صفت
تو مرا بدرقه مي كردي هنگام غروب
تو به من مي گفتي :
” صبح پاييز تو ، ناميومن بود ! “
من سفر مي كردم
و در آن تنگ غروب
ياد مي كردم از آن تلخي گفتارش در صادق صبح
دل من پر خون بود
در من اينك كوهي
سر برافراشته از ايمان است
من به هنگام شكوفايي گلها در دشت
باز برمي گردم
و صدا مي زنم :
” آي
باز كن پنجره را
باز كن پنجره را
در بگشا
كه بهاران آمد
كه شكفته گل سرخ
به گلستان آمد
باز كنپنجره را
كه پرستو مي شويد در چشمه ي نور
كه قناري مي خواند
مي خواند آواز سرور
كه : بهاران آمد
كه شكفته گل سرخ به گلستان آمد “
سبز برگان درختان همه دنيا را
نشمرديم هنوز
من صدا مي زنم :
” باز كن پنجره ، باز آمده ام
من پس از رفتنها ، رفتنها ؛
با چه شور و چه شتاب
در دلم شوق تو ، اكنون به نياز آمده ام “داستانها دارم
از دياران كه سفر كردم و رفتم بي تو
از دياران كه گذر كردم و رفتم بي تو
بي تو مي رفتم ، مي رفتن ، تنها ، تنها
وصبوري مرا
كوه تحسين مي كرد
من اگر سوي تو برمي گردم
دست من خالي نيست
كاروانهاي محبت با خويش
ارمغان آوردم
من به هنگام شكوفايي گلها در دشت
باز برخواهم گشت
تو به من مي خندي
من صدا مي زنم :
” آي باز كن پنجره را “
پنجره را مي بندي
با من اكنون چه نشتنها ، خاموشيها
با تو اكنون چه فراموشيهاست
چه كسي مي خواهد
من و تو ما نشويم
خانه اش ويران باد
من اگر ما نشويم ، تنهايم
تو اگر ما نشوي
خويشتني
از كجا كه من و تو
شور يكپارچگي را در شرق
باز برپا نكنيم
از كجا كه من و تو
مشت رسوايان را وا نكنيم
من اگر برخيزم
تو اگر برخيزي
همه برمي خيزند
من اگر بنشينم
تو اگر بنشيني
چه كسي برخيزد ؟
چه كسي با دشمن بستيزد ؟
چه كسي
پنجه در پنجه هر دشمن دون
آويزد
دشتها نام تو را مي گويند
كوهها شعر مرا مي خوانند
كوه بايد شد و ماند
رود بايد شد و رفت
دشت بايد شد و خواند
در من اين جلوه ي اندوه ز چيست ؟
در تو اين قصه ي پرهيز كه چه ؟
در من اين شعله ي عصيان نياز
در تو دمسردي پاييز كه چه ؟
حرف را بايد زد
درد را بايد گفت
سخن از مهر من و جور تو نيست
سخن از تو
متلاشي شدن دوستي است
و عبث بودن پندار سرورآور مهر
آشنايي با شور ؟
و جدايي با درد ؟
و نشستن در بهت فراموشي
يا غرق غرور ؟
سينه ام آينه اي ست
با غباري از غم
تو به لبخندي از اين آينه بزداي غبار
آشيان تهي دست مرا
مرغ دستان تو پر مي سازند
آه مگذار ، كه دستان من آن
اعتمادي كه به دستان تو دارد به فراموشيها بسپارد
آه مگذار كه مرغان سپيد دستت
دست پر مهر مرا سرد و تهي بگذارد
من چه مي گويم ، آه
با تو اكنون چه فراموشيها
با من اكنون چه نشستها ، خاموشيهاست
تو مپندار كه خاموشي من
هست برهان فرانموشي من
من اگر برخيزم
تو اگر برخيزي
همه برمي خيزند
آذر ، دي 1343
حميد مصدق
قصه ی شهر سنگستان
نشسته اند روی شاخه ی سدر کهنسالی
که روییده غریب از همگنان در ردامن کوه قوی پیکر
دو دلجو مهربان با هم
دو غمگین قصه گوی غصه های هر دوان با هم
خوشا دیگر خوشا عهد دو جان همزبان با هم
دو تنها رهگذر کفتر
نوازشهای این آن را تسلی بخش
تسلیهای آن این نوازشگر
خطاب ار هست : خواهر جان
جوابش : جان خواهر جان
بگو با مهربان خویش درد و داستان خویش
نگفتی ، جان خواهر ! اینکه خوابیده ست اینجا کیست
ستان خفته ست و با دستان فروپوشانده چشمان را
تو پنداری نمی خواهد ببیند روی ما را نیز کورا دوست می داریم
نگفتی کیست ، باری سرگذشتش چیست
پریشانی غریب و خسته ، ره گم کرده را ماند
شبانی گله اش را گرگها خورده
و گرنه تاجری کالاش را دریا فروبرده
و شاید عاشقی سرگشته ی کوه و بیابانها
سپرده با خیالی دل
نه ش از آسودگی آرامشی حاصل
نه اش از پیمودن دریا و کوه و دشت و دامانها
اگر گم کرده راهی بی سرانجامست
مرا به ش پند و پیغام است
در این آفاق من گردیده ام بسیار
نماندستم نپیموده به دستی هیچ سویی را
نمایم تا کدامین راه گیرد پیش
ازینسو ، سوی خفتنگاه مهر و ماه ، راهی نیست
بیابانهای بی فریاد و کهساران خار و خشک و بی رحم ست
وز آنسو ، سوی رستنگاه ماه و مهر هم ، کس را پناهی نیست
یکی دریای هول هایل است و خشم توفانها
سدیگر سوی تفته دوزخی پرتاب
و ان دیگر بسی زمهریر است و زمستانها
رهایی را اگر راهی ست
جز از راهی که روید زان گلی ، خاری ، گیاهی نیست
نه ، خواهر جان ! چه جای شوخی و شنگی ست ؟
غریبی، بی نصیبی ، مانده در راهی
پناه آورده سوی سایه ی سدری
ببنیش ، پای تا سر درد و دلتنگی ست
نشانیها که در او هست
نشانیها که می بینم در او بهرام را ماند
همان بهرام ورجاوند
که پیش از روز رستاخیز خواهد خاست
هزاران کار خواهد کرد نام آور
هزاران طرفه خواهد زاد ازو بشکوه
پس از او گیو بن گودرز
و با وی توس بن نوذر
و گرشاسپ دلیر شیر گندآور
و آن دیگر
و آن دیگر
انیران فرو کوبند وین اهریمنی رایات را بر خک اندازند
بسوزند آنچه ناپکی ست ، ناخوبی ست
پریشان شهر ویرام را دگر سازند
درفش کاویان را فره و در سایه ش
غبار سالین از جهره بزدایند
برافرازند
نه ، جانا ! این نه جای طعنه و سردی ست
گرش نتوان گرفتن دست ، بیدادست این تیپای بیغاره
ببنیش ، روز کور شوربخت ، این ناجوانمردی ست
نشانیها که دیدم دادمش ، باری
بگو تا کیست این گمنام گرد آلود
ستان افتاده ، چشمان را فروپوشیده با دستان
تواند بود کو باماست گوشش وز خلال پنجه بیندمان
نشانیها که گفتی هر کدامش برگی از باغی ست
و از بسیارها تایی
به رخسارش عرق هر قطره ای از مرده دریایی
نه خال است و نگار آنها که بینی ، هر یکی داغی ست
که گوید داستان از سوختنهایی
یکی آواره مرد است این پریشانگرد
همان شهزاده ی از شهر خود رانده
نهاده سر به صحراها
گذشته از جزیره ها و دریاها
نبرده ره به جایی ، خسته در کوه و کمر مانده
اگر نفرین اگر افسون اگر تقدیر اگر شیطان
بجای آوردم او را ، هان
همان شهزاده ی بیچاره است او که شبی دزدان دریایی
به شهرش حمله آوردند
بلی ، دزدان دریایی و قوم جاودان و خیل غوغایی
به شهرش حمله آوردند
و او مانند سردار دلیری نعره زد بر شهر
دلیران من ! ای شیران
زنان ! مردان ! جوانان ! کودکان ! پیران
وبسیاری دلیرانه سخنها گفت اما پاسخی نشنفت
اگر تقدیر نفرین کرد یا شیطان فسون ، هر دست یا دستان
صدایی بر نیامد از سری زیرا همه ناگاه سنگ و سرد گردیدند
از اینجا نام او شد شهریار شهر سنگستان
پریشانروز مسکین تیغ در دستش میان سنگها می گشت
و چون دیوانگان فریاد می زد : ای
و می افتاد و بر می خاست ، گیران نعره می زد باز
دلیران من ! اما سنگها خاموش
همان شهزاده است آری که دیگر سالهای سال
ز بس دریا و کوه و دشت پیموده ست
دلش سیر آمده از جان و جانش پیر و فرسوده ست
و پندارد که دیگر جست و جوها پوچ و بیهوده ست
نه جوید زال زر را تا بسوزاند پر سیمرغ و پرسد چاره و ترفند
نه دارد انتظار هفت تن جاوید ورجاوند
دگر بیزار حتی از دریغا گویی و نوحه
چو روح جغد گردان در مزار آجین این شبهای بی ساحل
ز سنگستان شومش بر گرفته دل
پناه آورده سوی سایه ی سدری
که رسته در کنار کوه بی حاصل
و سنگستان گمنامش
که روزی روزگاری شبچراغ روزگاران بود
نشید همگنانش ، آغرین را و نیایش را
سرود آتش و خورشید و باران بود
اگر تیر و اگر دی ، هر کدام و کی
به فر سور و آذینها بهاران در بهاران بود
کنون ننگ آشیانی نفرت آبادست ، سوگش سور
چنان چون آبخوستی روسپی . آغوش زی آفاق بگشوده
در او جای هزاران جوی پر آب گل آلوده
و صیادان دریابارهای دور
و بردنها و بردنها و بردنها
و کشتی ها و کشتی ها و کشتی ها
و گزمه ها و گشتی ها
سخن بسیار یا کم ، وقت بیگاه ست
نگه کن ، روز کوتاه ست
هنوز از آشیان دوریم و شب نزدیک
شنیدم قصه ی اینپیر مسکین را
بگو ایا تواند بود کو را رستگاری روی بنماید ؟
کلیدی هست ایا که ش طلسم بسته بگشاید ؟
تواند بود
پس از این کوه تشنه دره ای ژرف است
در او نزدیک غاری تار و تنها ، چشمه ای روشن
از اینجا تا کنار چشمه راهی نیست
چنین باید که شهزاده در آن چشمه بشوید تن
غبار قرنها دلمردگی از خویش بزداید
اهورا وایزدان وامشاسپندان را
سزاشان با سرود سالخورد نغز بستاید
پس از آن هفت ریگ از یگهای چشمه بردارد
در آن نزدیکها چاهی ست
کنارش آذری افزود و او را نمازی گرم بگزارد
پس آنگه هفت ریگش را
به نام و یاد هفت امشاسپندان در دهان چاه اندازد
ازو جوشید خواهد آب
و خواهد گشت شیرین چشمه ای جوشان
نشان آنکه دیگر خاستش بخت جوان از خواب
تواند باز بیند روزگار وصل
تواند بود و باید بود
ز اسب افتاده او نز اصل
غریبم ، قصه ام چون غصه ام بسیار
سخن پوشیده بشنو ، من مرده ست و اصلم پیر و پژمرده ست
غم دل با تو گویم غار
کبوترهای جادوی بشارتگوی
نشستند و تواند بود و باید بودها گفتند
بشارتها به من دادند و سوی آشیان رفتند
من آن کالام را دریا فرو برده
گله ام را گرگها خورده
من آن آواره ی این دشت بی فرسنگ
من آن شهر اسیرم ، سکنانش سنگ
ولی گویا دگر این بینوا شهزاده بایددخمه ای جوید
دریغا دخمه ای در خورد این تنهای بدفرجام نتوان یافت
کجایی ای حریق ؟ ای سیل ؟ ای آوار ؟
اشارتها درست و راست بود اما بشارتها
ببخشا گر غبار آلود راه و شوخگینم ، غار
درخشان چشمه پیش چشم من خوشید
فروزان آتشم را باد خاموشید
فکندم ریگها را یک به یک در چاه
همه امشاسپندان را به نام آواز دادم لیک
به جای آب دود از چاه سر بر کرد ، گفتی دیو می گفت : آه
مگر دیگر فروغ ایزدی آذر مقدس نیست ؟
مگر آن هفت انوشه خوابشان بس نیست ؟
زمین گندید ، ایا بر فراز آسمان کس نیست ؟
گسسته است زنجیر هزار اهریمنی تر ز آنکه در بند دماوندست
پشوتن مرده است ایا ؟
و برف جاودان بارنده سام گرد را سنگ سیاهی کرده است ایا ؟
سخن می گفت ، سر در غار کرده ، شهریار شهر سنگستان
سخن می گفت با تاریکی خلوت
تو پنداری مغی دلمرده در آتشگهی خاموش
ز بیداد انیران شکوه ها می کرد
ستم های فرنگ و ترک و تازی را
شکایت با شکسته بازوان میترا می کرد
غمان قرنها را زار می نالید
حزین آوای او در غار می گشت و صدا می کرد
غم دل با تو گویم ، غار
بگو ایا مرا دیگر امید رستگاری نیست ؟
صدا نالنده پاسخ داد
آری نیست ؟
| Design By : Night Skin |


